چون به او اجازه آزادى در كار داده شده ، ديگران را به بردگى بكشاند ! بلكه « همه » افراد آزاد هستند و آزاد خلق شدهاند . . . مىبينند ، درك مىكنند ، فكر مىكنند و مىفهمند و هرطور كه بخواهند تصميم مىگيرند و فقط اين واقعيت انگيزه كار خواهد بود نه انگيزههاى ديگر .
اگر بخواهيد در اين زمينه بينش بيشترى داشته باشيد ، به دو فصل : « سرچشمههاى آزادى » و « آزادى بين فرد و جامعه » در اين كتاب « 1 » مراجعه كنيد كه در آن دو بخش ، در اين زمينه نشانهها و دلايلى از سخنان و نصوص علوى با توجه به منطق امام على و مكتب وى ، آورده شده است . و اكنون بر آنها افزوده و مىگوييم :
گاهى علىبن ابيطالب احتمال مىداد كه مردم بهخوبى و بهروشنى درك نكنند كه آنان در اصل آزاد هستند و بايد بر مبناى همين آزادى اصيل ، هميشه آزاد بمانند ، و از اين جا بود كه بذر فكر آزادى را در دل آنان مىپاشيد و با هر وسيلهاى كه ممكن بود ، پايههاى آن را در قلوبشان تحكيم مىبخشيد و استوار مىساخت !
و با اينكه در ميان آنان دوست و دشمن ، و همكار و رقيب ، دوستدار و بدخواه وجود داشت ، همه آنان را مورد خطاب قرار مىداد و مىفرمود : « شما در هيچيك از حالات خود نبايد مجبور به انجام كارى بشويد » و يا مىگفت : « من هيچوقت خوش ندارم كه شما را به كارى وادار سازم كه آن را دوست نمىداريد » . و معنى اين دو عبارت ، منوط و پيوسته به معنى عبارت نخستين است : « بنده ديگرى
هامش
( 1 ) . اين دو فصل در مجلد اول اين كتاب آمده است . م