آن نكتهء « عامى » كه متعلق به جوهر اين طلب و خواست است « سواره » بودن است نه « پياده » رفتن . . . و نكتهء « خاص » مربوط به زمان و مكان هم همان ، « اتومبيل ، يا شتر » است . پس اگر در مفهوم عام يا جوهر مسئله ، اشتراكى دربين باشد ، مقايسه و ارزيابى ما اشكالى نخواهد داشت و در هر صورت ، توجه ما در اينجا فقط به روح و حقيقت نص و گفتار بوده و سپس به شرح و تفصيلى است كه مربوط به جوهر و حقيقت آن بوده و بعد به مطالبى است كه از آن جمله و عبارت ، استفاده مىشود و بهدست مىآيد .
و شما بهزودى خواهيد ديد نصى را كه علىبن ابيطالب در چهارچوب لفظ خاصى آن را بهكار نبرده چنان كه ما امروز چنين مىپنداريم و مىفهميم ! حقيقتى است كه درنتيجه يك سلسله تجربههاى عملى زنده بهدست آمده و به آن معنى علمى داده ، چنان كه در پارهاى موارد ، مفهوم علمى را با شكل و قالب لفظى به ارمغان داده است .
* * *
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 873
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٧٣