نيست كه تو كار بكنى و سپس آنچه را كه بهدست مىآورى به صورت « منت و احسان » باشد ، زيرا هرچه را كه از راه قانونى كه بهطور آشكار حق تو را به رسميت نشناسد ، بهدست آورى ، در آن نوعى از خوارى و پستى نهفته است . . . و باز از گفتههاى امام ، كه بالمآل اينچنين مفهوم اساسى را بهدست مىدهد ، اين سخن است : « عدل و دادگرى ، كارها و چيزها را بهجاى خود مىنهد ، ولى جود و بخشش ، آنها را از راه خود بيرون مىنمايد . دادگرى نگهبان همگان است ولى بخشش نصيب ويژهاى ( براى فرد خاصى ) است و از همينجا است كه عدالت و دادگرى ، برتر و گرانقدرتر است » و بنابراين ، « بخشش حق » در مكتب امام على مفهومى ندارد ، بلكه از نظر امام ، كاراست و پاداش به مقدار كار ، كه بهعنوان يك حق انسانى ، نه بخشش و احسان ، پرداخت مىشود .
و همين نكته مورد توجه ادباى پيش از انقلاب نيز قرار گرفت .
* * * كسى كه اين پايههاى اساسى مشترك بين امام على و ادبا و بزرگان عصر نهضت را كه بهطور مستقيم به بنياد جامعه نوين و بالابردن مقام انسان و تثبيت حقوق طبيعى آن مربوط است ، بهطور عميق مورد ارزيابى قرار دهد ، ناچار همه اين اصول را بايد به دو اصل اساسى برگرداند كه بهنظر ما عبارتند از : ايمان به نيكى زندگى و اعتقاد به نيروى عقل .
ايمان به نيكى زندگى را پدر نخستين انقلاب ، ژان ژاك روسو ، به بهترين وجهى نشان مىدهد و او اين ايمان را نه فقط در بين ادباى عصر نهضت نشان مىدهد ، بلكه در ميان ادبا و نويسندگان همه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 864
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٦٤