تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 863

مساهمون:

ص٨٦٣
و همان‌طور كه مولير در فرانسه مىپرسد : چرا بايد يكى از افراد كوچه و بازار نتواند به مقام زمامدارى و حكومت برسد ؟ و چرا حكومت « حق » فرزند « ملكه » قرار داده شده و « حق » فرد ديگرى واقع نشده كه بهتر مىتواند حكومت را اداره كند و به اصلاحات اساسى دست بزند ؟ علىبن ابيطالب هم با تعجب مىپرسد : « شگفتا ! آيا خلافت و حكومت با رفاقت و خويشى امكانپذير است ؟ » و سپس اين سخن بىنظير و عميق را بيان مىكند كه چون ناشى از اراده زندگى و هستى است ، هميشه در جهان جاودانه خواهد ماند : « ارزش هر انسانى با كار نيكى است كه انجام مىدهد » و سپس بر آن مىافزايد : « حسب و نسب ، كسى را كه از نظر كار و كوشش عقب مانده ، به‌جلو نمىراند » و : « افتخار و مقام انسان ، به‌مقدار همت و فداكارى اوست » و : « آن‌كس كه خود شخصيت نداشته باشد ، شخصيت و مقام پدرانش سودى به او نمىرساند . . . » و يكى از اشراف را مورد انتقاد قرار داده و مىفرمايد : « او بيشتر از آنچه مىدهد ، براى خويشتن انتظار دارد » ! ادبا و انديشمندان قبل از انقلاب كبير ، دريافتند كه اگر مردم نيازمندىهاى مادى و معنوى خود را به‌دست آورند . اين حق خودشان است و نبايد منتى در كار باشد و درواقع هم انديشمندانى كه بتوانند پيش از دوران نهضت در اروپا ، اين اصل اساسى بنياد اجتماعى را درك كنند ، بسيار كم بودند ، ولى علىبن ابيطالب اين حقيقت را به‌خوبى دريافته و بنياد اجتماعى را براساس آن پىريزى نموده بود . از جمله شواهدى كه عقيده امام را در اين زمينه به ما نشان مىدهد ، اين سخن اوست : « در يارىكنندهء پست و بىارج ، هيچ سودى نيست » و معنى اين سخن آن است كه در اين امر هيچ سودى