كه : مردم را از هيچ چيزى بازنداشته مگر آنكه خود پيش از آنان ، از آن دورى جسته و هيچ چيزى را از مردم طلب نكرده مگر آنكه خود قبل از آنان ، به آن اقدام نموده است . كوششى را كه ادبا و نويسندگان دوران پيش از انقلاب براى كوشش در راه بهدستآمدن حقوق همه مردم بهكار مىبردند ، ما در هر گوشه و نمونهاى از ادبيات علىبن ابيطالب ، آن را خواهيم يافت . و اين گفتارهاى جاودانه : « بايد حقوق مردم را به خودشان بازگردانيد » ، « حق مردم را ضايع نسازيد » ، « هر حقى را هوادار و طالبى است » و دهها نظاير اينها ، درواقع سيلىها و شلاقهايى است كه علىبن ابيطالب آنها را متوجه « فلسفهء » لزوم اختلافات طبقاتى مىسازد كه برپايه « پايمالكردن حقوق توده مردم » و از بينبردن و « كمكردن حق افراد » استوار است و « ثمره و دسترنج آنان را براى دهنهاى ديگران » آماده مىكند بنا به تعبيرهايى كه امام على بيان داشته است .
ادبا و نويسندگان عصر نهضت ، گفتارها و روشهايى دارند كه در آنها ارزش مردم كوچه و بازار و افراد عادى را روشن مىسازند و معتقدند كه اين ارزش ، ناشى از ارزش خود زندگى و يا بهعبارت ديگر ، ناشى از ارزش خود هستى و وجود است . و همچنانكه لابروير حاضر نشد رفقا و برادران وى از غير مردم عادى يعنى فرزندان طبقات اصيل ملى انتخاب شوند ، علىبن ابيطالب هم حاضر نشد بپذيرد كه در بين مردم افرادى هم وجود داشته باشند كه با حسب و نسب ، مقام وجاه ، بر افرادى عادى و توده مردم برترى و تفوق يابند ، چنانكه در بحثهاى گذشته اين كتاب به تفصيل چگونگى آن را ديديم .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 862
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٦٢