درباره وطن ، كه درواقع اصلى از اصول تكوين ميهن بهشمار مىآيد از نظر علىبن ابيطالب دور نمانده كه فرموده است : « تنگدست و بينوا در ميهن خود غريب بينوايى در وطن است و در غربت و دورى از ميهن است » و : « هيچ سرزمينى براى تو بهتر از سرزمين ديگر نيست و بهترين سرزمينها جايى است كه تو را پذيرا باشد » . يعنى بهترين سرزمينها ، جايى است كه تو در آن راحت باشى و مورد محروميت و ظلم قرار نگيرى .
اگر در موضوع ميهن و اهميت به مسئله وطن و اينكه انسان جزئى از بشريت واحد است دقت كنيد و در احوال كسانى كه ميهن را بىاهميت مىشمارند توجه كنيد ، مىبينيد كه ولتر درباره ميهندوستى گروههاى سرمايهدار و استثمارگر ، كه ادعا دارند تنها آنها وطن را دوست مىدارند ! و جهاد و كوشش در راه آن را فقط به خويشتن نسبت مىدهند ، شك و ترديد دارد ، و آنها را دورو و منافق مىداند و مىگويد : « انسان از خود مىپرسد : آيا مردم سودپرست و مالدوست از صميم قلب ميهن خود را دوست مىدارند ؟ » .
و همچنين مىبينيد كه ادبا و نويسندگان عصر ولتر ، گام را فراتر نهاده و بهطور كلى افراد اين گروه را متهم مىسازند كه آنها نه از بشريت بويى بردهاند و نه از چهارپايان بهشمار مىآيند ، بلكه آنها فقط شكلكهايى هستند كه در صورت ظاهر آدم بهشمار مىآيند ، ولى تنها چيزى كه از دنياى بشرى دارند مال و ثروت است و بس !
اما علىبن ابيطالب در اين موضوع هم بر ولتر و رفقايش سبقت دارد و مسائلى را مطرح مىسازد كه تجارب و آزمايشهاى قرون ، نشان داده كه آنها حقيقتهايى انكارناپذيرند . امام على بدون
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 859
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٥٩