اگر گفتههاى ساوونارولا پيامبر عصر نهضت را بررسى كنيد « 1 » درباره شكل حكومت صالح ملى ، مفهوم زمامدار و توده ، دانشمند و نادان ، ستمگر و عدالتگستر ، قانون و هدف نهايى آن ، عمل و پاداش ، ثروت و خيرات روى زمين و چگونگى توزيع آن و غيره ، مطالبى را خواهيد ديد كه يكايك آنها را در نزد علىابن ابيطالب نيز خواهيد يافت و شايد منشأ اين تشابه و همانندى عجيب در افكار و انديشهها در نزد اين دو مرد ، همان اصالتى است كه در فكر و اخلاق دارند ، و همين اصالت باعث شده كه علىبن ابيطالب درباره دوران تجاوز و ستمگريها بفرمايد : « . . و اهل آنزمان چون گرگان ، و حكام و زمامدارانش درنده و وحشى و مردمان ميانه و ناتوانش طعمهها ( ى ستمكاران ) و بىنوايان و فقرايش ، همچون مردگان باشند . صدق و راستى از بين رفته و كذب و دروغ شايع باشد . . . » « 2 » و يا ساوونارولا درباره ستمگران و مردمان دوران خود مطالبى را بهطور صريح و آشكار بيان كند ، كه ما شمهاى از آنها را در گذشته بيان كرديم .
و همانطور كه اين اصالت و عمق بينش ، امام على را واداشته وظيفه حكومت را چنين بيان كند كه : حكومت يك نوع پدرى فداكارانه ، توأم با دلسوزى است و صريحاً اعلام دارد كه : « زمامدار بهمثابه پدر است و مردم فرزندان او هستند » ، و اين سخن ساوونارولا
هامش
( 1 ) . درباره ساوونارولا كه بهنظر مؤلف « پيامبر عصر نهضت » است ما در بخش دوم مطالبى آورديم كه براى مزيد استفاده به آن مطالب مراجعه شود . م
( 2 ) . در دنباله همين خطبه شريفه ( خطبه 107 در نهجالبلاغه ) امام مىفرمايد : « دوستى مردم زبانى و ظاهرى و دشمنى با همديگر در دلها جاى گيرد و فسق و تباهى باعث نسب ! و عفت و پاكدامنى موجب شگفتى گردد و اسلام همچون پوستين وارونه پوشيده شود : و لبسالاسلام لبسالفر والمقلوب » م