سياسى ديگر بهجاى وى بود ، تغيير روش مىداد و بر زشتىها و تبهكارىهاى معاويه قلم عفو و بخشش مىكشيد و او را بر خود نزديك مىساخت و فرماندارى شام را به او مىبخشيد و دوستى وى را در راه رهبرى و حكومت خود ، بهدست مىآورد !
پاسخ اين پرسش بسيار ساده و روشن است و آن اينكه : على ديروز از اين بخشش به معاويه ، بهخاطر اصول و اساس و طرز فكر ويژهاى خوددارى كرد . . . او امروز هم بهخاطر همان اصول و همان اساس و انديشه ، از دادن فرماندارى شام به معاويه خوددارى مىكند زيرا از نظر على : « حق را هيچ چيزى باطل نمىسازد » و او در اين قضيه ايقان و قاطعيت دارد و بىشك هيچكس در راه حق و يقين پابرجاتر از علىبن ابيطالب نيست ، زيرا او مىگويد :
« اگر مردم به دور من جمع شوند ، باعث افتخار من نخواهد شد و اگر از من جدا شوند موجب هراس و ترس من نخواهد گشت و مرگ در راه حق و براى حق ، بر من ناگوار نيست » و « خواب توأم با ايمان و يقين ، بهتر از نماز توأم با شك و ترديد است » « 1 » و « اگر يقين پيدا كرديد ، اقدام كنيد » .
و همين علىبن ابيطالب است كه منافق و متجاوز را اينچنين توصيف مىكند : « گمان و ظن بر او چيره است و هيچوقت آنچه كه بر آن ايمان بياورد ، بر او پيروز نخواهد شد » !
* * * اين وحدت و هماهنگى در شخصيت على را ، بههرجا كه بنگريم
هامش
( 1 ) . نوم على يقين خير من صلاة على شك