كه بدون علم كار مىكند ، مانند كسى است كه در بيراهه مىرود ، و اين چنين آدمى ، هرچقدر كه از راه دور شود ، از هدف و نيازمندى خود دور تر مىرود ، ولى آنكس كه از روى علم و دانش كار مىكند ، مانند كسى است كه در يك طريق روشن و آشكار گام مىنهد ، و بينندهاى بايد مواظب او باشد تا ببيند كه او برمىگردد يا به راه خود ادامه مىدهد » ؟ ! و اگر علم و دانش را اين قدرت و اين وسعت و مقام باشد ، بهطورى كه در هر حركت و تصميمى ، اينچنين به آن نيازمند باشى ، پس : « دانشمندترين مردم كسى است كه علم و دانش مردم را هم بر علم خود بيفزايد » و دراين گفتار اشاره صريحى بر لزوم تعاون و همكارى بشر در كوششها و شركت و دخالت همه مردم در اكتشاف و بهره بردن از فرهنگ و معارف انسانى وجود دارد و بهراستى كه « علم وسيعتر از آن است كه بهحساب آيد ، و بايد ما از هر چيزى ، نيكوى آن را انتخاب كنيم و بهدست آوريم » .
بنابراين ، هيچ اشكالى ندارد كه تو مجهولات خود را از مردم بپرسى و در اين باره علىبن ابيطالب مىگويد : « اگر از كسى چيزى پرسيدند كه نمىداند ، هرگز نبايد خجالت بكشد كه بگويد نمىدانم ! و هرگز هيچكس از آموختن آنچه نمىداند نبايد شرمنده باشد » ، چرا كه : « انديشه موجب روشنايى ، و غفلت عامل تاريكى است » و اين حقيقت بر تو واجب مىكند كه بيشتر با دانشمندان معاشرت داشته باشى : « با دانشمندان بيشتر به مذاكره بپرداز و با مردمان حكيم گفتگو كن » . البته اين گفتگو و معاشرت ، بايد براى استفاده و كسب معلومات باشد نه براى تظاهر و مجادلهء بىثمر بين دانشمند و جاهل : « اگر با دانشمندى نشستى ، بيشتر راغب باش كه گوش فرادهى ، نه آنكه بيهوده سخن بگويى » .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 840
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٤٠