تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
افكار و تعليمات وى آن‌چنان طبيعى و شفاف از راه و روش حياتش سرچشمه مىگرفت كه كوچك‌ترين تصنع و ساختگىبودن در آن راه نداشت و هيچ‌گونه تكلف و اجبار بر يك كار غيرعادى ، در آن به‌چشم نمىخورد ! و همين واقعيت و حقيقت امام ، عامل اصلى دورى جمود از تعليمات و برنامه‌هاى وى بوده و بر آنها چنان شور و حرارت مىبخشد كه گويا پند پدر به پسر ، يا راز و نياز انسان با خويشتن است . و اينها تنها از آثار و نتايج انديشه نيست ، بلكه در ايجاد آنها ، عقل و انديشه ، عاطفه و مهر سوزان با هم همكارى داشته‌اند و اين نمونه‌اى از نشانه‌ها و آيات علىبن ابيطالب است ! * * * ما در اينجا نيازمند آوردن دليل بر وجود اين وحدت و هماهنگى مطلق در بين همه تعليمات علىبن ابيطالب ، از يك طرف ، و بين آن تعليمات و روش امام ، از طرف ديگر نيستيم ، چرا كه در همه فصول و بخش‌هاى گذشته و آينده اين كتاب ، هزار و يك دليل و برهان بر اثبات آن وجود دارد . اكنون ببينيد علىبن ابيطالب ، معاوية بن ابوسفيان را چگونه مورد خطاب قرار مىدهد و مىگويد : « . . . و اما اينكه تو فرماندارى شام را از من خواسته‌اى ؟ . . . من چيزى را كه ديروز به تو ندادم ، امروز هم به‌تو نخواهم بخشيد . . . و اما درباره برابرى ما ، در بيم واميد « 1 » ، بايد گفت : تو در شك و ترديد ، كوشاتر و پابرجاتر از من ، در يقين و ايمان نيستى » .
هامش
( 1 ) . در متن كتاب عبارت « و اما استواؤنا فىالخوف والرجاء » است ولى در متن نهج‌البلاغه كه ما مراجعه كرديم ، عبارت چنين آمده است : « و اما استواؤنا فىالحرب والرجال . . . » ( و اما برابرى ما در جنگ و مردان جنگى . . . ) م