شدهاند و بعد از آن در جنگ نهروان ، و پس از نهروان در ساعت شهادتش ، خطبه و سخنانش را برآن اساس پىريزى خواهد نمود !
اين وحدت و هماهنگى در شخصيت علىبن ابيطالب همچنين در اين طرز فكر اساسى روشن و آشكار است كه با آن انديشه و طرز فكر ، با دوست و دشمن هردو ، با نزديك و دور ، يا همرزم و با دشمن خود ، بهطور يكسان روبرو مىشد . هيچ نزديك و خويشى ، هيچ دوستى و همحزبى او را در مسير تبديل و تغيير اين انديشه قرار نمىداد و هيچگونه دورى و دشمنى و عداوتى ، او را از اين فكر دور نمىساخت و درواقع اساس انگيزش نظريات و پايه جوشش تعليمات وى ، اساس و پايه واحدى است كه خشم يا خشنودى بر آن چيره نمىشود و صلح يا جنگ آن را متزلزل نمىسازد و نويد يا تهديد ، شكل آن را تغيير نمىدهد .
اين وحدت و بههمپيوستگى در شخصيت علىبنابيطالب ، در اين بههمآميختگى مطلق ميان تعليمات و عهدنامه ، خطبهها و سفارشها ، اوامر و دستورات وى و بين روش او با خويشتن و مردم ، روشن و هويدا است .
من بر اين جمله مىافزايم و مىگويم : علىبن ابيطالب تعليمات و دستورات خود را ، بهخاطر آن اجرا نمىكرد كه سرمشق ديگران واقع گردد چنان كه اكثريت رهبران برنامهها و تعاليم اجتماعى اينچنين مىكنند بلكه روش او در اين زمينه ، سادهتر ، عميقتر ، والاتر و برتر از اين انگيزهها بود . او فكر و برنامه خود را پيش از آنكه بهمثابه فكر و طرحى در قالب الفاظ و عبارات عرضه كند ، با دل و جان ، با زندگى و خون خود ، عرضهمىكرد و زندهنگهمىداشت ، و ازهمينجا بودكه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 834
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٣٤