ولى اگر جناب مؤلف اجازه دهند مىخواهم بگويم : چرا ايشان مايل هستند كه در قرن بيستم هم گروهى برده باشند تا قانون خاصى براى آنها در نظر گرفته شود كه جناب مؤلف در كتاب خود مردم را بهعمل به آنها دعوت كند ؟ چرا ايشان مىخواهند زندگى را جامد سازند و چرخ تاريخ پيشرو را از حركت باز دارند و آنگاه مردم را سرزنش كنند كه چرا چنين و چنان نكردهاند .
* * * بىمناسبت نيست كه مؤلف يادشده به خلاصه بعضى از قوانين جديد توجه كند كه درباره موضوع مورد بحث ايشان ، وضعشده و سپس آن را با نظريات خود تطبيق كند تا بداند كه كدام يك بهتر است .
جمعيت ملى فرانسه - كنوانسيون در سال 1793 ، يعنى پس از اعلان حقوق بشر ، بسيارى از اصول همگانى را تصويب كرد كه در پارهاى از آنها چنين آمده است :
« حقوق بشر ، بدون توجه به امتيازات نژادى ، ملى ، عقيدتى و مذهبى تثبيت مىشود و اين حقوق وابسته و پيوسته بهشخصيت بشرى بوده و به هيچوجه قابل چشمپوشى و از بين رفتن نيست و در هر زمان و مكانى بايد محترم شمرده شود و بايد ضمانت اجرايى آنطورى باشد كه از همهگونه تجاوز سياسى و اجتماعى در امان باشد . و بايد مجمع بينالمللى براى حمايت از حقوق بشر بهوجود آيد و امكاناتى فراهم شود كه هيچ دولتى نتواند از تطبيق اين قوانين به هر انسانى كه در سرزمين او بهسر مىبرد ، جلوگيرى بهعمل آورد . . . » « 1 »
هامش
( 1 ) . از كتاب تاريخ اعلان حقوقالانسان تأليف آلبرباييه ، تعريب دكتر محمد مندور ، ص 112