اين موضوع را نويسندهاى نقل مىكند كه مىخواهد درباره سوسياليسم ابوذر غفارى سخن بگويد ! . . .
اين مؤلف با بيانى كه دارد به عقل و انديشه تو مهر مىزند ! تا تو را به قبول صحت نظريات و افكارش وارد سازد ! او معتقد است كه همه قوانين اقتصادى و اجتماعى كه محصول عقل بشرى باشد ، بهطور كلى ارزش ندارد ! او در كتاب خود چنين مىنويسد : « آيا هيچ يك از مكتبهاى اقتصادى به نظريات اقتصادىاى كه در گذشته بيان شده است ، مىرسد ؟ البته كه نه . . . و اصولًا قوانين بشرى چگونه مىتوانند با وحى آسمانى برابرى كنند ؟ » .
بسيار خوب ! . . . در اينجا فقط يك مطلب باقى مىماند و آن اينكه براى اين مؤلف و امثال او ، سلامتى بخواهيم تا هميشه مايه افتخار ما گشته و اميدگاه مشرق زمين سعادتمند ! باشند .
چرا گفتيم « و امثال او » . . . براى آنكه نظاير او فراوانند و در ميان آنها كسانى هستند كه در آن هنگام كه درباره دنياى قديم سخن مىگويند ، راه غلو و افراط را مىپيمايند . گويى كه در نظر آنها ، واقعهء تازهاى در دنيا رخ نداده و در روى زمين حوادث قابل توجهى بهوجود نيامده است . گويى كه شتر به اتومبيل و مركب بادى ! به هواپيما مبدل نشده است و آهن طورى مورد استفاده قرار نگرفته كه در آب راه برود و دل آسمان را بشكافد و جلو براند ! و گويى كه صدا و عكس از قارهاى به قاره ديگر ، توسط امواج راديويى ، منتقل نمىشود و يا عقل و انديشه ، ميكروبها را در داخل خون انسان از بين نمىبرد . گويى كه جوامع و قوانين جديدى بهوجود نيامده و زيبايىهاى جديد هنرى جالب آفريده نشدهاند ! و شايد هم بشر از نظر آنها همچنان در آستانه گذشته
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 819
مساهمون: جورج جرداق
ص٨١٩