مفهوم اين امر ، آن است كه ايمان فرد غارتگر و احتكارچى و غاصب و ستمگر ، نوعى نفاق و دورويى در قبال خداوند است و همين نمازشان نيز مظهرى از مظاهر خدعه و نيرنگ و فريب است . بنابراين ، نه ايمان و نه نمازشان ، از نظر اسلام كوچكترين ارزشى ندارد . و در واقع ، از اينگروه هر كس كه نماز بخواند ، نماز او پذيرفته نخواهد شد .
و باز پيامبر مىفرمايد : « نزديك است كه فقر ، كفر باشد » و معنى اين گفتار آن است كه فقير بهخاطر فقرش ! كافر است و نماز كافر مورد قبول نيست ! « 1 » .
نتيجه منطقى ناشى از اين دو حديث پيامبر ، آن است كه پرخور غاصبى كه سير مىخوابد و هزار همسايه گرسنه دارد ، نمازش مورد قبول خداوند نيست و نماز گرسنه تنگدست هم مورد پذيرش نيست ، براى آنكه « نزديك است كه فقر ، كفر » و فقير همان كافر باشد ! .
اگر ما اين دو حقيقت را بدرستى درك كنيم و بهعلت راستى و درستى مضمون آن دو ، هر دو را بپذيريم ، پس اين مؤلفان در آن هنگام كه پرخور و گرسنه را در نماز واحدى در كنار هم قرار مىدهند ! از كدام نماز سخن مىگويند و كدام مساوات را اراده مىكنند ؟
البته در اين گناه و تباهى ، رفيق مؤلف ما ، شريكان فراوان ، و در اين تجاوز و عدوان ، ياران بىشمارى دارد . در قرآن آمده است : « و لاتعاونواعلى الاثم و العدوان » . بر گناه و دشمنى و تباهى تعاون و
هامش
( 1 ) . استنباط جناب مؤلف عجيب است ! و ما براى حفظ امانت در ترجمه ، جملات او را ترجمه كرديم ، و نيازى به تذكار نيست كه اين استنباط ، به اين شكل منطقى و صحيح نيست . م