خوشبختى در افق دنيا طلوع مىكند و مردم در محيط شكوفان و پر امن و آرامشى زندگى مىنمايند ! » 2 .
اما نظر ما در مقابل چنين است :
اولًا : اصولًا اين مرد چرا مىخواهد كه در ميان سرزمين و جامعه عربى « بلندپايه و فرومايه » و « ثروتمند و تنگدست » وجود داشته باشد ؟ چرا نمىگويد : بهتر آن است كه همه مردم ، از هر طبقهاى كه باشند ، چون از افراد بشر هستند ، برادران همكار و همفكر ، متعاون و متكافلى باشند ؟ و همه مردم بىنياز و ثروتمند ، كار كنند و بهكوشش بپردازند و در جامعه واحدى ، زندگى واحدى را در پيش گيرند كه همه حق يكسانى داشته باشند ؟ و اگر مردم چنين شدند ، آن وقت است كه آزادانه در صف نماز جماعت ، در كنار هم خواهند ايستاد ! .
و افزون براين ، آيا اين مؤلف اصولًا نفرت ندارد كه فكر كند بايد در جامعه ، انسانى بلندپايه ! و ديگرى فرومايه باشد ؟ و آيا از اين وضع در وجود او ناراحتى و شورش برپا نمىشود ؟
ثانياً : رفيق ما سربلند است كه مردى از هند قبل از او اين نظريه گرانقدر را اظهار كرده است و آنگاه او را بهعنوان « دانشمند » معرفى مىكند و در واقع مىخواهد به اين نيكوكارى وى كه با اين كشف بزرگ ! نسبت به تمدن و بشر انجام داده است ، ارج بگذارد . و مفهوم اين امر ، آن است كه اين « دانشمند » و « كاشف اين نظريه » در علم و دانش ، با اديسون ، مخترع برق ، و ماركونى ، مخترع راديو ، و پاستور ، نجاتدهنده بشر از حمله ميكروبها ، و يا مخترعين قمرهاى مصنوعى ، كه سينه افلاك را مىشكافند و بر دور زمين مىچرخند ! همكار است ! .
البته اين در صورتى است كه رفيق ما كمى كوتاه بيايد ! و اديسون و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 809
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٠٩