تابستان باشد « 1 » نوشته كه همه آنها ساخت اروپا است ! و سپس به ساعت خود كه ساخت اروپا است نگريسته و متصدى حروفچينى را با تلفن اروپايى صدا كرده و آنگاه سوار اتومبيل اروپايى شده تا به چاپخانهاى برود كه ساخت اروپا است ! و تازه حروف عربى آن هم در اروپا ريخته شده و آماده گشته است ! و آنگاه نظريه بزرگوارانه خود را در مورد « تمدن قلابى و بىاعتبار اروپا » ابراز داشته است . « 2 »
ما پيش از آنكه نظريه رفيقمان را درباره مساوات بررسى كنيم ، بايد بپرسيم : كسى كه اين چنين فكر كند و اين چنين نظريهاى را درباره تمدن اروپايى داشته باشد ، چگونه مىتواند حقيقت آن را بفهمد ؟ و چگونه مىتواند عظمت آن را درك كند ؟ وانگهى ، او در ذهن و قلب و
هامش
( 1 ) . معلوم نشد كه چه رابطهاى بين راديو و زمستان و تلويزيون و تابستان وجود دارد ! . . . كه مؤلف ذكر كرده است ؟ ! م
( 2 ) . بايد تصديق كرد كه مؤلف محترم در هجو « محمد طبيب نجار » راه افراط را پيموده و مانند غربزدگان ما ، همه چيز را از فرآوردههاى اروپا قلمداد كرده است . در صورتى كه اولًا اين نظريه ، با نظريه خود مؤلف كه در همين كتاب گذشت تناقض دارد . مؤلف در اول بخش دوم مىگويد : تمدن بشرى ، محصول كار مشترك انسانيت تمام قرون و اعصار است و سپس مىگويد : « بدين ترتيب برق فقط اختراع اديسون امريكايى نيست . راديو تنها اكتشاف ماركونى ايتاليايى نيست . چاپخانه تنها از آثار گوتمبرگ آلمانى نيست ، بلكه اين همه انسانيت ، با آن تاريخ طولانى مىباشد كه صاحب اين شگفتىها در فرهنگ و اختراعات و اكتشافات است . . . »
و ثانياً : تاريخ تمدن بشرى بهخوبى بهما نشان مىدهد كه كاغذ ، ساعت ، جوهر و غيره قرنها پيش بهوسيله مسلمانان ساخته شده و به اروپا رفته است . و ثالثاً : پارچههاى عالى و حروف چاپخانهها و حتى اتومبيل و هواپيما و غيره ، امروز در كشورهاى اسلامى هم ساخته مىشود و معلوم نيست كه مؤلف چرا همه آنها را به « اروپا » نسبت داده و ساخت اروپا قلمداد مىكنند ؟ و بهطور خلاصه : جملات مؤلف محترم در اينجا ، خالى از احساسات غربگرايانه ! نيست و گويا كه بهطور معكوس تحت تأثير احساسات محمد طبيب نجار قرار گرفته و مقابله بهمثل كرده است ! . . . م