مردم را بفروشد » « 1 » . . . و يا بهجاى آنكه بگويد اسلام تحول را مىپذيرد و به آن دعوت مىكند و از همينجا است كه الغاى بردگى را با تغيير زمان ، قبول مىكند . . . مىگويم : آرى بهجاى آنكه مؤلف به اين مقدار از حقايق روشن در اين زمينه اكتفا كند ، مىبينيم كه او بر خود مىپيچد و مىكوشد كه خواننده را از حقيقتى روشن دور سازد كه بايد آن را بهرسميت شناخت ، براى آنكه اين حقيقت ، بىهيچ سخنى خود را نشان مىدهد و براى آنكه استقبال از حقايق ، همان شرط اساسى در هر گونه بحثى است كه بهتاريخ و خواننده و شناخت بشرى خدمت مىنمايد .
اين مؤلف مطالب خود را در پايان هر فصلى با قالبهاى پرطنين الفاظ ! خاتمه مىدهد و خيال مىكند كه بهمرحله نهايى رسيده و جملات او « مسك الختام و محور الايام » ! گشته و كتاب او شگفتانگيزترين كتابها شده است . مثلًا او در ذيل يكى از فصول كتاب خود مىگويد :
« و شما مىبينيد كه چگونه مسئله بردگى مورد توجه واقع شده و با در نظر داشتن مصلحت ارباب و برده ! موضوع حل گشته و بدينترتيب به انسانيت يد بيضايى بخشيده شده كه تا جهان باقى است مديون آن خواهد بود » ؟ « 2 »
در اينجا ما از جناب مؤلف مىخواهيم توضيح دهد : تا زمانى كه « ارباب و برده » وجود دارد ، يعنى مادامى كه فرد آزاد ، زندگى و مرگ
هامش
( 1 ) . شرالناس من باغ الناس
( 2 ) . الموالى فى العصر الاموى ، تأليف محمد طيب نجار ، ص 160