در اسلام با همه شرايع و قوانين آشورىها و عبرانىها و ملل قديمه ديگر و همچنين با همه عادات و رسوم و روشهاى دوران عرب جاهلى و پيش از جاهليت ، اختلاف دارد . اسلام به هر وسيلهاى كه ممكن بود در محدود ساختن بردگى و از بينبردن عوامل آن كوشيده و آزاد ساختن برده را كفاره پارهاى از گناهان قرار داده است . و در واقع بدينوسيله خواسته است كه با روش تدريجى ، بساط بردگى را برچيند و از ميان بردارد ، براى آنكه بنا به علل و عوامل گوناگونى نمىتوانست آن را يكباره لغو سازد . و اين روش نهايت انسان دوستى در زمان پيدايش اسلام بود و در هر صورت ترديدى نيست كه اسلام انقلابى بر ضد قوانين پيشينيان بود و مىخواست بهتدريج پيش برود !
و اگر اولياى امور و طبقه حاكمه در كشورهاى اسلامى حتى به يك شرط از شروطى كه اسلام آن را براى محدود ساختن و سپس از بينبردن نظام بردهدارى وضع كرده بود ، پاىبند نشدند و بلكه با انجام انگيزههاى ويژه خود در برده ساختن هر چه بيشتر مردم ، از حدود و شرايط اسلامى تجاوز نموده و در بردهگيرى به راههايى متوسل شدند كه اسلام آنها را نه تنها قبول نداشت و صحيح نمىدانست ، بلكه آنها را بهشدت نهى كرده و با آنها جنگيده بود ، اسلام مسئول كارهاى اين گروه تجاوزكار نيست و پيامبر اسلام ، محمد ( ص ) هم از هر چه آنها انجام دادهاند ، بيزار است .
واقعاً چگونه مىتوان اسلام را كه از قتل و استبداد و استثمار بهشدت نهى كرده بود ، مسئول كارهاى مردى دانست كه نام او « ناصر » بود و « در خلوت خود با كشتن هزاران نفر از بردگان خود آرامش خاطر مىيافت » ! . و يا مسئول اعمال گروه سلاطينى دانست كه دهها هزار
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 801
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٠١