بهجلو مىراند ! . « لابروير » در اين زمينه مىگويد : « ميهن نمىتواند در سايه استبداد دوام بياورد ! » و « با وجود ظلم ، وطن معنى ندارد » !
* * * ادباى اين دوران ، در جنبش و حركت بىامانى بهسر مىبردند و افكار و انديشهها هم در طوفان سركشى و روزافزونى قرار داشت . ولى در ميان همهء صداهاى خيرخواهانه ، دو صدا بيشتر از همه اوج گرفت و فراتر از همه قرار يافت و به مفاهيم آزادى حرارت و نيرو بخشيد و آن را بهمثابه نان و آب ، نور و هوا ، بهمردم تقديم داشت . اين دو صدا مربوط به دو شاعر و اديب بزرگ « روسو » و « ولتر » بود كه تاج و تخت استبداد و خودكامگى را فرو ريختند و اركان بردگى را نابود ساخته و به سرنوشت انسان و سرچشمه نيكى ، كه از استقلال وى و پارهكردن زنجيرها و قيدها ناشى مىشد ، ايمان آوردند و سزاوار مقام شامخ و بزرگ خود ، در صف پيشين پدران بزرگ انسانيت گشتند ! .
« ژان ژاك روسو » نخستين پدر و رهبر انقلاب كبير فرانسه و اولين سازندهء بنيادى بود كه اصول و مبادى انقلاب كبير از آن ناشى شد . تأثير روسو در فرانسه و اروپا چنان افزايش يافت كه اروپا را پوششى از افكار و نظريات وى و حماسهاى براى آن فراگرفت . همه آثار روسو حاكى از لزوم ويرانساختن نظام و بنياد اجتماعى موجود آن روز اروپا و جهان است . ولى كار اساسى او در اين زمينه ، همان كتاب قرارداد اجتماعى « 1 » است كه در آن وضع و شكل سيستمى را كه بايد سرمشق و
هامش
( 1 ) . قرارداد اجتماعى توسط مرحوم غلامحسين زيركزاده بهفارسى ترجمه شده و چندين بار تاكنون چاپ شده است . . . ژانژاك روسو در كتاب جالب و ديگر خود ، بهنام اعترافات كه اخيراً در دو جلد جيبى منتشر شده ، توضيحاتى درباره اعمال و كارهاى پدران روحانى مسيحى دارد كه خيلى خواندنى است ! . . . م