حملات قاطع و كوبنده بر ضد زشتىها و تباهىهاى حكومت استبدادى كه « لويى چهاردهم » پايههاى آن را در قرن هفدهم محكم كرده بود . در ادبيات قرن هيجدهم فرانسه افزايش يافت و ادبا و متفكران و نويسندگان در آمادهساختن ملت براى مطالبه نظام حكومتى كه حقوق طبيعى افراد را محترم بهشمارد و با طغيان و تجاوز مبارزه نمايد و بر پايه مصالح مشترك و منافع همگانى ، استوار گردد ، كوشش نمودند . و چون ملت خود بهتر از اشراف و نجباء مصالح خود را تشخيص مىداد ، اين ادبا و متفكران چنين صلاح ديدند كه خود ملت قوانينى را وضع كند كه موجب احياء و رشد آن گردد و در درجهء اول از حقوق ملت حمايت نمايد و بدين منظور باز هم خود ملت كسى را انتخاب كند كه اين قوانين را اجرا نمايد و بدين ترتيب ، ملت حاكم خود مىگردد .
« مابلى » در كتاب : خاطراتى از نظام طبيعى و سياسى جمعيتهاى سياسى در اين باره چنين مىگويد : « از واجبات ضرورى آن است كه خود ملت برنامهها و قوانين خود را وضع كند ؛ چرا كه از آحاد انسانى عاقل و انديشمند تشكيل مىگردد » .
ادبا و نويسندگان فرانسه بهخوبى دريافتند كه استبداد ، به هر رنگ و شكلى كه باشد ، دشمن فكر ايجاد يك ميهن صالح و سالم است ؛ زيرا استبداد دشمن همه خصلتهاى انسانى است كه بشريت را
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 728
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٢٨