دولت ، تنها كسانى هستند كه مىتوانند به پادشاهان چنين الهام دهند كه آن عده از افراد توده كه مطابق نظر و رأى آنان فكر نمىكنند ، سزاوار اعدام مىباشند و حق ندارند كه در مزاياى جامعه سهيم باشند ! » « 1 »
« آلبربايه » سخن بزرگ و پرمايهاى را براى ما نقل مىكند كه منسوب به يكى از ادباى فرانسه در آن عصر است . و ما اين سخن را در اين فصل به آن جهت مىآوريم كه اولًا با موضوع مورد بحث ما همگام است و ثانياً ضرورت ايجاب مىكند كه ما مفهوم آن را امروز در شرق عربى ، درك كنيم و بفهميم . آن اديب فرانسوى مىگويد : « آنچه كه شخص « گمراه » بهخاطر آن كيفر مىبيند ، جرأت و شهامت او در اين مقوله است كه خود فكر مىكند و به انديشه و خرد خود ايمان مىآورد و ملحد و زنديق در نظر رجال دينى و كشيش ، مردى است كافر كه بايد صاعقه آسمانى او را نابود سازد ، او سزاوار نابودشدن است ، چو شكل اجتماعى را دگرگون مىسازد ! و با اين حال ، همين فرد گمراه ! در نظر حكماء و بزرگان ، مردى است كه به افسانههاى شاطر حسن عقيده ندارد ! ! . . . و سپس چه مىشود ؟ آيا هنوز دوران آن نرسيده كه « همزيستى » پرتوافكن گردد ؟ افراد شريف و برومندى با همديگر به دشمنى مىپردازند و بدون شرم و خجلت ، بهخاطر نزاع درباره الفاظ و غالباً بهعلت اعتقاد به بعضى اشتباهات ، يكى آن ديگرى را تحت فشار قرار مىدهد و به اين علت با همديگر به نبرد برمىخيزند كه هر كدام نام گوناگونى از قبيل لوترىها ، كالونىها ، كاتوليكها ، برخود نهادهاند « 2 » .
هامش
( 1 ) . همان ، ماده « يضطهد »
( 2 ) . تاريخ اعلان حقوقالانسان ، ص 82