و در اينجا بود كه انديشهء مساوات و برابرى بين مردم ، در فكر « پاسكال » بزرگ جاى مىگيرد و او مىگويد كه اين امر ، طرز فكر عادلانهاى است و آنگاه به پولداران دوران خود كه مورد حمله « لابروير » بودند ، حمله مىكند و ريشخندهاى كشنده خود را متوجه آنان مىسازد و بهشدت آنان را مىكوبد و تقبيح مىكند . و در حالى كه قسمت اعظم مردم فرانسه در اين وضع بدبختى و ناگوار بهسر مىبردند ، حتى « بوسوئه » « 1 » مىايستد و خواستار عدالت اجتماعى ! براى آنان مىگردد ولى عقل او به اينجا نمىرسيده و مغز او نمىتوانسته اين را درك كند كه اين گروه محروم و بدبخت هم حقوقى دارند كه از آنان سلب شده است تا آنان را براى بازگرفتن آن حقوق تحريك نمايد ، بلكه او در وعظهاى دينى خود اظهار « حزن و اندوه » نموده و از « عزت فقرا » سخن مىگويد و آنگاه از ثروتمندان خواهش و تقاضا مىكند كه كابوس وحشتناك فقر را از دوش بينوايان بردارند ! ! . و اين براى آن بود كه بعضى از « نگهبانان » ! در آن هنگام كه درك مىكنند ظلم و ستم بعضى از طبقات را مىخورد و نابود مىكند ، فقط به گريه و رثاء بر آنان اكتفا نموده و براى روح آنان آسايش و راحتى در آخرت ، طلب مىكنند و به ثروتمندان و سرمايهداران توسل مىجويند تا به « بيچارگان » بذل عنايتى نموده و به آنان احسان ! و بخشش كنند . . .
ولى آن كس كه ببيند ظلم و ستم بر دوش ملت سنگينى مىكند و صادقانه وظيفه خود را درك كند ، او مانند « لابروير » مىشود كه
هامش
( 1 ) . بوسوئه از خطبا و وعاظ مذهبى آن عصر بود ! م