مىگويد : ميهن توأم با ظلم ، ارزشى ندارد و يا بين وضع سرمايهدارى كه درآمد او بالغ بر دويست و پنجاه هزار دلار مىشود و وضع دويست و پنجاه هزار خانوادهاى كه در گرسنگى و سرما مىميرند و نان و آتشى پيدا نمىكنند ، مقايسهاى بهعمل آورده و سپس فرياد زنان مىگويد : « اين چگونه تقسيم و توزيعى است ؟ ! آيا اين وضع بهطور آشكار از « آينده » اى خبر نمىدهد ؟ » . و اين « آينده » بهزودى در سال 1789 خواهد آمد « 1 » .
* * * در اين عصر روح حقجويى و حقيقتبينى اوج گرفت تا آنكه از همه قوانين و برنامهها نيرومندتر گرديد و در نتيجه ، قوانين آن دوران بر طبقات اصيل ملت فشار و ستم روا نمىداشت و بر آنان سخت نمىگرفت و حقوقشان را تضييع نمىكرد و جابرانه اجرا نمىشد مگر آنكه واكنش سختى در نزد آن طبقات ايجاد مىنمود كه كار آن با عصيان و انقلاب پايان مىپذيرفت ! و كارگران « جرأت و شهامت » مىيافتند كه از كارفرما شكايت كنند و قراردادهاى خشك و ظالمانه موجود بين خود و آنان را فسخ و لغو سازند ، چنان كه « جرأت و شهامت » مىيافتند كه به طبقه حاكمه و مقامات دولتى اطلاع دهند كه آنان « برده » نيستند و خوشبختانه در بين خود مقامات دولتى هم افرادى پيدا مىكردند كه اين حق آنان را مىپذيرفتند .
كشاورزان و دهقانانى كه قرون گذشته آنان را در فشار شديد قرار داده و چنان بر آنان سختگيرى نموده بود كه چند روز فقر و
هامش
( 1 ) . تاريخ اعلان حقوقالانسان ، ص 79 . .