ولى در واقع روح اين انقلابهايى كه شكستخورده و سركوب شده بودند ، راه طبيعى خود را بهسوى همه طبقات ملى باز كرد و نيروهاى تمرد و عصيان و سرسختى ، سال بهسال افزايش و قوت يافت ، و در بين مردم جنبش جديدى بهخاطر بهدست آوردن حقوقشان ، بهوجود آمد و اين فكر را در ميان آنان بيدار ساخت و در سرهاى پرشورشان ، سيل خروشان و پرموج افكار سياسى به حركت درآمد كه اصولًا به ذهن پدرانشان ، كه در بدبختى و محروميت شريك اين گروه بودند ، خطور هم نكرده بود .
خلاصه سخن درباره قرن هفدهم آن است كه اين قرن ، قرن ارتجاع و عصر قهقرا و برگشت به عقب ، از جانب عهد كهن ، و عصر حركت و جنبش از جانب دوران جديد بود كه در برابر دوران كهن و مظاهر آن ، ايستادگى كرد و مقاومت ورزيد و نيرومند گشت و گسترش يافت تا خود را در شكل انقلاب قاطع و كوبندهاى كه كاخ بشريت جديد و خندان و پرآرامش را بر روى خرابههاى جهان قديم اندوهگين و محزون و محروم بنياد مىنهاد ، تسليم قرن هيجدهم بنمايد !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 720
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٢٠