مفاهيم اين « بزرگى » بهشمار مىرود ؟ و يا معشوقههاى وى الهامبخش اين « عظمت » بودند ؟
فرانسه كه رونق و ثروت و گل و گياه فراوان و خوشىها و نعمتهايى فراوان داشت ، در دست اين موجود دوپا گرفتار شد و او با وقاحت تمام به شكستن و خُردكردن و خوردن آن پرداخت تا زشتى و پستى غرور خود را اشباع كند و در همه اين كارها راه افراط و زيادهروى را پيش گرفت تا سرزمين خود را هنگامى ترك كند كه جز خشكى و بدبختى و محروميت در آن يافت نمىشود ! « 1 »
* * * و اگر « پاريس » در دوران او پايتخت اروپا و جهان بهشمار مىرفت ،
هامش
( 1 ) . لويى چهاردهم كه « امپراطور خورشيد مثال » نام گرفته بود ، از سال 1643 تا 1715 ميلادى در فرانسه سلطنت كرد : « در دوران سلطنت او ، توده مردم حق هيچگونه اظهارنظر در امور كشور را نداشتند و او فرمانرواى مطلقالعنان سراسر كشور بهشمار مىرفت . لويى چهاردهم مدت 72 سال بهخودكامى سلطنت كرد ، جمله « كشور يعنى من » همواره بر زبانش بود و در اداره امور كشور و ملكدارى نيز به پيروى از همين مفهوم قدم برمىداشت . لويى معتقد بود كه پادشاه ظلاللّه است و از طرف خداوند به سلطنت منصوب مىشود ، بنابراين براى اداره كشور نيازى به اظهارنظر و دخالت ديگران ندارد . لويى انتظار داشت كه همه كس و همه چيز تابع اراده شخص پادشاه باشد . . . » .
( از كتاب سرزمين و مردم فرانسه نوشته ليليان براگدون ، ترجمه محمود مصاحب ، چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران ، ص 88 ) .
« آلبرماله » نتيجه دوران او را از قول معاصرانش چنين مىنويسد : « مادام دو سويزيه » در 1680 حكايت مىكند كه : « من جز اشخاص بىنان اشكبارى كه روى كاه مىخوابند كسى نمىبينم . و فن لون در سال 1692 مىگفت : « سراسر خاك فرانسه جز بيمارستان ويران و بىآذوقهاى بيش نيست » و وبان كه بهتمام نواحى مملكت رفته بود در سال 1707 عدد گدايانى را كه « گرسنگى و برهنگى بىخانمان ساخته بود » به دو ميليون كه عشر جمعيت باشد تخمين مىكرد . . . » ( تاريخ قرون جديد از آلبرماله ترجمه دكتر شادمان ، ج 2 ، ص 335 ) . م