بزرگ انسانيت بنامند ، بهطور دروغين « عصر لويى چهاردهم » مىنامند ، از نظر خرد و روان ، ياران بردگى و بندگى هستند .
اما سخنى كه ژوزئيتها و تاريخنويسانش در زير پرتو ماه ! بر آن مىبالند « كشور يعنى من ! دولت يعنى من ! » پوچترين و بىارزشترين سخنى است كه در قرن هفدهم از دهان كسى خارج شده است .
درباره فتوحات ! وى كه مورخان از آن سرمست مىشوند ولى ملت فرانسه و ملل اروپايى ديگر بهوسيله آن فتوحات ! بهنابودى و بدبختى كشانيده شدند ، سخنى راستتر و بهتر از گفتار « فنلون » كه در توصيف آن فتوحات گفته است نمىيابيم ، او مىگويد : « فتوحات وى ، جز دزدىهاى بزرگ ، چيز ديگرى نيست » !
* * * اما جرأت و شهامت نويسندگان و متفكران در تهذيب زشتىهاى بشرى كه بهوسيله باقيماندههاى آن قرون بهچشم مىخورد ، بهمرحله نهايى خود رسيد . ارزيابى كامل در ويران نمودن روشهاى كهنه و برحذر داشتن همگان از عواقب عبوديت فكرى و بر كنار ساختن پردههايى كه مقابل چشم بشريت قرونوسطى بود ، با ظهور « دكارت » فيلسوف فرانسوى بهوقوع پيوست . دكارت ، آزادى انديشه را قانونى همانند قوانينى بهشمار آورد كه براى حقايق هندسى و طبيعى وضع مىكرد . او هرگونه كوشش انسانى را بر پايهاى بنا نهاد كه از بزرگترين پايههاى انقلابى است كه تاريخ انديشه انسانى آن را شناخته است ، پايهاى كه بنياد انديشه قديم و روشها و اركان آن را از بين برد و نابود ساخت ، شايد بتوان اصل دكارت را در اين عبارت خلاصه كرد :
« براى آنكه ما حقيقت را درك كنيم ، بايد يكبار در زندگى خود از
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 708
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٠٨