تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
سپس چيزى نگذشت كه او غرق در خوشىهاى حكومت گرديد كه ملت بدبخت و محروم فرانسه آنها را براى وى آماده مىساخت ! و در بحبوحه اطاعت‌هاى كوركورانه كه رجال و وزراى برده صفتش براى او مهيا نموده بودند و در نادانى خودكامگى ستمگرانه و احمقانه‌اى كه امپراطوران آن دوران اروپا با آن مشخص شده‌اند ، ناگهان او تكان شرم‌آورى به‌خود داد تا اين سخن بىارزش را بگويد : « كشور يعنى من ! صدراعظم يعنى من ! » تا مقدار درك و فهم رفيق عرب خود « ابو جعفر منصور » را به‌ياد ما بياورد كه اين سخن پوچ را مىگفت : « من سلطان و قدرت خداوند در روى زمين هستم ! » اين امپراطور ارتش خود را تقويت نمود تا همه نيرنگ‌ها و نيازمندىهاى خود را در زمينه سياست خارجى و جهانيش ! به مرحله اجرا درآورد و آن را طبق خواست خود هدايت كند ! و بنابراين پايه‌هاى سست و پوسيده ، گروهى از تاريخ‌نويسان با تزوير تمام عصر او را ، عصر طلايى ! قلمداد مىكنند و دوران او را ، دوران خوشىها جلوه مىدهند . « قرن هفدهم » را قرن « لويى چهاردهم » مىگويند و به‌خود او هم صفت بزرگى را چسبانيده و او را « امپراطور بزرگ » مىنامند ! . ولى بايد پرسيد كه اين چنين موجودى چگونه مىتواند بزرگ باشد ؟ و اين گروه كه او را « متهم » به بزرگى مىكنند ، به روش كدام تاريخ‌نويسان تمايل دارند ؟ گفتم او را « متهم » مىكنند ؟ براى آنكه « بزرگى » اگر به يك فرد « كوچك » نسبت داده شود ، به‌مثابه « تهمت » تلقى خواهد شد ! آيا شكنجه افراد غيركاتوليك و كشتار و تبعيد آنان ، از فصول اين « بزرگى » است ؟ آيا از بين‌بردن آزادى از صفحات اين « عظمت » است ؟ آيا بدبختى و محروميت توده فرانسه در دوران سلطنت او ، از
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 705 | جورج جرداق / خسرو شاهى