افكارى كه داريم بهكلى دست برداريم و از نو ، همه پايههايى را كه معارف ما بر آن استوار خواهند بود از اساس بنياد نهيم و بسازيم . » « 1 »
هامش
( 1 ) . دكارت از فلاسفه معروف فرانسه است كه معتقد بود بايد در هر چيزى شك و ترديد كنيم تا حقيقت را دريابيم و با اتكاء به همين اصل فلسفى برهانى در اثبات وجود خدا بيان داشت كه بهنام « برهان دكارت » معروف است .
دكارت رسالههاى فلسفى گوناگونى منتشر ساخته كه از آن جمله است :
تفكرات در فلسفه اولى و گفتار در روش راهبردن عقل و در اين دو رساله برهان خود را به تفصيل بيان داشته است . ( رساله دوم توسط مرحوم فروغى ترجمه شده و به ضميمه سير حكمت در اروپا و سپس جداگانه به شكل جيبى ، منتشر شده است ) .
دكارت پايه فلسفه خود را بر شك و ترديد گذاشت ولى نه براى آنكه مشرب شكاكان را پيش گيرد . بلكه براى آنكه علم خود را از صورت تقليدىبودن خارج سازد و در واقع شك را ، راه وصول به يقين قرار داد .
اين اصل فلسفى دكارت و نتيجهاى را كه او از اين انديشه بهدست آورده است چنين بيان مىكنند : . . . يقين من به اينكه دو و سه پنج مىشود ، شايد از شبهاتى باشد كه شيطان به من القاء كرده است . بنابراين ، اگر كليه افكار من باطل باشد ، پس فعلًا تكليف من آن است كه در همه چيز شك داشته باشم و هيچ امرى را از امور يقينى ندانم . . .
چون ذهن بهكلى از قيد افكار پيشين رها شد و هيچ معلومى نماند كه مشكوك نباشد ، متوجه شدم كه در هر چه شك كنم ، در اين نمىتوانم شك كنم كه : شك مىكنم ، و چون شك مىكنم پس فكر دارم و مىانديشم ، پس كسى هستم كه مىانديشم و بدينترتيب نخستين اصل يقينى بهدست من آمد : « مىانديشم ، پس هستم » .
دكارت مىگويد : در اين قضيه : « فكر دارم ، پس وجود دارم » هيچ چيز مايه اطمينان من به حقيقت آن نيست مگر اينكه روشن مىبينم كه تا وجودى نباشد ، فكرى نيست . . . آنگاه فكر كردم كه من در حال شك هستم و بنابراين وجود من كامل نيست ، زيرا روشن است كه دانستن به كمال نزديكتر است تا شك داشتن ، آنوقت بر آن شدم كه معلوم كنم انديشه وجود كاملتر از خود را از كجا آوردهام ، پس آشكارا معلومم شد كه آن انديشه ، از ذاتى كه در واقع كاملتر از من است ، به من رسيده است . . .
تصور وجود كاملتر از خودم را نمىتوان ناشى از عدم دانست و نيز قبول اينكه وجود كاملتر ناشى از وجود ناقصتر و تابع آن باشد ، عقلايى نيست ، بنابراين چارهاى جز اين نبود كه بگويم : ذاتى به حقيقت كاملتر از من آن را در ذهن من نهاده و آن ذات همه كمالاتى را كه بهتصور من مىآيد دارا مىباشد ، و بهعبارت ديگر اگر بخواهم بهيك كلمه ادا كنم ، آن خدا است .
خلاصه برهان دكارت آن است كه : فكر « وجود كامل » در ذهن من هست چون من ناقصم ممكن نيست من خودم منشأ آن فكر باشم ، پس ناچار وجود كاملى هست كه منشأ آن فكر است و آن وجود كامل خدا است ( با استفاده از سير حكمت در اروپا ، ج 1 و رساله گفتار در روش راهبردن عقل و كتاب دكارت ، تأليف آندرمكرسون ، ترجمه كاظم عمادى و قصةالفلسفه الحديثة ، تأليف احمد امين و زكى نجيب محمود ، جلد اول چاپ قاهره ) . م