بودند ! و از همينجا بود كه شك و ترديد درباره « مبرا بودن پدران روحانى از هرگونه خطا و اشتباهى » ! در دل مردم پيدا شد و آنگاه پرتوى بر خرافاتشان تابيد و آنها را يكى پس از ديگرى از بين برد و نابود ساخت !
اروپاييان با كشف دنياى جديد ، حيرتزده تكانى خوردند و مانند كودكان بيرون آمده از غفلت كودكى ، به هر چيز جديدى سر مىزدند و در اين بيدارى ايتاليا نيز خواست كه اروپا را با جهان جديد ديگرى ، ولو آنكه باستانى بود ، آشنا سازد ، براى آنكه اروپاييان تقريباً از هيچ چيز آن آگاهى نداشتند ، و مرادم از آن ، جهان تمدن يونان باستان بود . و چه زود فرانسويان اين توجهدادن نيكو نسبت به يونان را پذيرفتند و آثار يونانيان درباره شعر ، ادبيات ، فلسفه و سياست را هدف تجزيه و تحليلهاى وسيع و عميق قرار دادند و ناگهان سيل افكار جديد به سمت نويسندگان فرانسه سرازير شد و در ذهن آنان مفاهيم نوين انسانيت و فلسفه و چگونگى نظامهاى حكومت و هدفهاى زمامدار و وظايف ملت را بهجنبش درآورد .
طرز فكر اروپايى بهشكل قاطعى تطور و دگرگونى يافت و در راه تازهاى بهكار افتاد كه به او امكان مىداد آزادى را بدون منت و بخشش ! بهدست آورد ، و بهويژه فرانسه در نهضت فكرى ، حالتى همانند جوش و خروش پيدا كرد و نويسندگان عادات و رسوم و عقايد موجود را در معرض انتقادى صريح و شهامتآميز قرار دادند و قضاوت نهايى در ارزيابى رسوم و عقايد موروثى كه مىخواست خصلت بقاى جاودانى بهخود بگيرد ، بهعهده فيلسوف « مونتنى » گذاشته شد ! كه در طرز فكر فرانسوى و اروپايى بذرهاى جديدى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 700
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٠٠