در تاريخ اروپا ، از به دو قرون امپراطورى مسيحى تا عصرى كه ما درباره آن بحث مىكنيم ، براى نخستينبار فرمانى صادر مىشود كه بهمردم اجازه مىدهد اگر بخواهند ، دينى غير از دين امپراطورى خود برگزينند . اين فرمان را « هانرى چهارم » پادشاه فرانسه در زير فشار انديشمندان و خواست افكار عامه ، در سال 1598 صادر كرد . البته ما نمىگوييم كه متن اين بيانيه و فرمان « 1 » آزادى عقيده را به آن شكل كه بعداً اعلاميه حقوق بشر آن را بهرسميت خواهد شناخت ، تصويب نمود ولى در هر صورت گامى بزرگ در راه آزادى بود .
پس از آن ، پديدهاى بهوجود آمد كه اركان ايمان وابسته به رسالت پدران روحانى را بهلرزه درآورد . پدران روحانى و لاهوتيانى كه قوانين در زير نظر و در چهارچوب دانش آنان ! وضع مىگرديد ، درباره شناخت بشريت فقط به آنچه در تورات آمده بود استناد مىجستند و معتقد بودند كه شناخت انسان هرگز از حدود « تورات » و آنچه در آن است ، تجاوز نخواهد كرد ، و روى همين اعتقاد بود كه « گاليله » را شكنجه دادند و از او خواستند كه صحت اكتشافات ارزشمند خود را انكار كند .
هامش
( 1 ) . وقتى كه هانرى چهارم بهمذهب كاتوليك بازگشت جمعى از پروتستانها كه هممذهبان قديمش بودند از او دورى جستند و اكثر كالونىها هم بهوحشت افتادند . هانرى چهارم براى جلوگيرى از جنگ مذهبى روز 13 ماه اوت 1598 فرمان نانت را صادر كرد ، بهموجب اين فرمان پروتستانها مىتوانستند ، مراسم دينى را آزاد و آشكار انجام دهند و علاوه بر آن آزادىهاى ديگرى به پيروان كالون داد كه در تاريخ قرون جديد تفصيل آن را نوشتهاند .
اين فرمان در نتيجه فشار ژوزئيتها سرانجام ملغى گرديد و پروتستانها مجبور شدند كه يا كاتوليك شوند و يا ميهن خود را ترك كنند . . . تا اواسط قرن هيجدهم در حدود چهارصد هزار تن پروتستان از فرانسه خارج شدند . . . . م