و شما هنگامى كه اين موقف اخلاقى مشترك بين دو مرد را ببينيد كه در پا برجايى براى حق مشابه بودند ( آن هم در شرايطى كه بر ضد آنان بود و در دورانى كه اين دو مرد را درك ننموده بودند ) ، تعجب خواهيد كرد . و همين توافق فكرى ، گفتارهاى بىشمارى بر زبان هر دو جارى ساخت كه يا از نظر محتوا مشترك بودند و يا از نظر محتوا و لفظ هر دو ، يكسان قلمداد مىشوند .
آيا اين گفتار على كه مىفرمود : « فزونى مردم در اطراف من موجب عزت و افتخار من نمىشود و دورى آنان از من هم باعث ترس و هراس من نمىگردد و من از مرگ در راه حق باكى ندارم » و يا مىفرمود : « به خداوند سوگند ، اگر من به تنهايى با دشمنانم روبهرو شوم و آنان همه جا را پركرده باشند ، نه باكى خواهم داشت و نه هراسى در من بهوجود خواهد آمد » با گفتارهاى پيامبر عصر نهضت همانندى ندارد كه خطاب به توده مردم گفت : « اگر كسى از من بپرسد : اگر همه مردم برضد تو جمع شده و بهسوى تو بيايند چه خواهى كرد ؟ من به او پاسخ مىدهم : من در همانجا كه ايستادهام ، ثابتقدم خواهم بود » و يا گفت : « من از هيچكس نمىترسم و از هيچ چيزى باك ندارم ، چون تعليمات و عقايد من ، همان تعليمات زندگى پاك و ساده است » ، و يا گفت : « من در اينجا هستم ، چون خداوند و توده مردم مرا در اين مكان قرار دادهاند » و يا هنگامى كه حكم و سند محروميت وى از طرف « الكساندر بورژيا » رسيد ، خطاب بهمردمى كه دور او را گرفته بودند ، گفت : « اين سندها ارزشى ندارند » ؟ ! .
آيا گفتارهاى « امام على بن ابيطالب » درباره بزرگان زمان خود و علل تقبيح آنان ، اين سخن « ساوونارولا » را بهياد شما نمىآورد كه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 605
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٠٥