« دفاع » از دين ، به او ناسزا و دشنام داد ! .
5 . آنچه كه از روش و وضع زندگى اين دو مرد بهدست مىآوريم آن است كه : برادرى در ميان مردم نبايد براساس نژاد يا مذهب استوار باشد ، بلكه بايد بر پايه انسانيّتى ريشهدار و گسترش يافته باشد كه هرگونه مكتب و نژادى را زير بال و پر خود جاى مىدهد ! .
براى تثبيت اين عقيده ، اين نظريه را مطرح مىكنيم :
اگر ما به فرض بتوانيم در مجلس واحدى چهار نفر زير را يعنى « على بن ابيطالب » و معاوية بن ابىسفيان دو شرقى مسلمان « 1 » و پاپ الكساندر بورژيا و ساوونارولا دو اروپايى مسيحى را با همه خصلتها و اخلاقى كه هر كدام دارند و مىدانيم ! دور هم گرد آوريم و سپس آنها را بهحال خود بگذاريم كه با همديگر صحبت كرده و درد دل كنند و بعد از مدتى به نزدشان بياييم و بگوييم : هر كدام از شما فردى را كه مىخواهد با او زندگى و برادرى نموده و همكارى كند ، انتخاب نمايد ! چه چيزى را خواهيم ديد ؟
بدون شك « على » را مىبينيم كه بر « ساوونارولا » لبخند مىزند و با مهر عميقى به او مىنگرد و دست او را مىگيرد تا ياور وى در راه حق و برچيدن بساط ظلم و دوستى با مردم و اصلاح تودهها گردد و « پاپ الكساندر بورژيا » و « معاوية بن ابىسفيان » به اصطلاح خليفه را مىبينيم كه با همديگر روبوسى كرده و به يكديگر دست دوستى مىدهند و هر دو با هم براى همكارى و در راه غارت مردم و برده ساختن خلق و تقسيم سودها و ثروتها پيش مىروند ! .
« معاوية بن ابىسفيان » و « الكساندر بورژيا » كه هر دو به اصطلاح
هامش
( 1 ) . جاى تعجب است كه مؤلف معاويه را هم در جرگه مسلمانان مىشمارد ؟ ! . م