تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
اتّفاق مصريان ، با نامهء عثمان دراين‌باره ، به سوى مصر روانه شد « 1 » . تا اينجا داستان شورش مصريان بود « 2 » .

خدعهء خليفه

در داخل مدينه هم شورش شده بود . باز حضرت امير ( ع ) وساطت كرد و بنا شد كه اين دفعه عثمان به وعده‌هايش عمل كند . عثمان گفت : براى برقرارى عدالت و بازگرداندن حقوق مردم وقت لازم است . آن حضرت ( ع ) فرمود : در مدينه نياز به مهلت ندارد ، در خارج از مدينه هم تا زمانى كه نامه‌هايت برسد مهلت دارى . گفت : مهلت مىخواهم . حضرت ( ع ) فرمود : در مدينه سه روز مهلت باشد « 3 » . پس از آنكه عثمان ، محمّد بن ابى بكر را والى مصر كرده بود ، همراه با مصريان از مدينه به مصر بازمىگشتند ، در راه ، ناگهان ، غلام عثمان را ديدند كه سوار بر شترى است و به تندى مىرود . او را بازرسى كردند و پرسيدند : كجا مىروى گفت : به مصر مىروم . گفتند : چه همراه دارى ؟ گفت : چيزى همراه ندارم . گفتند : نمىشود . پياده‌اش كردند . مشك خشكى همراهش بود . آن مشك خشك را پايين آوردند شكافتند و در آن يك لولهء سربى يافتند كه در آن نامه‌اى از عثمان بود به عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح ، والى مصر ، و مهر عثمان را داشت . در آن نامه به والى مصر نوشته بود : « اينها كه آمدند ، محمّد بن ابى بكر و فلان و فلان را دار بزن و سر جايت
هامش
( 1 ) . همان 5 / 63 - 65 . ( 2 ) . زمان وقوع شورش مصريان قبل از خطبهء عثمان در مسجد بوده است . ( 3 ) . طبرى 5 / 116 - 117 و در چاپ اروپا 1 / 2987 - 2989 ؛ ابن اثير 3 / 71 - 72 ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 1 / 166 .