( ع ) كه وارد شد ، بنى اميّه به وى حمله كردند كه : اينها كار تو بود ، تو اين كار را كردى ؛ و به خدا قسم ، اگر به آنچه مىخواهى برسى ( يعنى حكومت ) ، دنيا را بر تو خواهيم شوراند . پس ، امير المؤمنين ( ع ) خشمگين برخاست « 1 » . وضع داخل مدينه اينچنين بود ! ! .
گروههائى كه از شهرها آمده بودند
گروهى از مخالفان عثمان در ذاخشب ، در خارج مدينه ، آمده بودند و منتظر بودند كه چه مىشود . مغيرة بن شعبه به عثمان گفت : اجازه بده من بروم و اينهايى را كه در خارج از مدينهاند بازگردانم . عثمان گفت : برو .
آنگاه كه مغيره برابر آنها رسيد ، بانگ بر او زدند و گروههايى كه از شهرها آمده بودند گفتند : كه اى فاجر بازگرد ؛ اى فاسق « 2 » بازگرد ؛ اى كور باز گرد . مغيره ، ناگزير ، بازگشت .
عثمان ، سپس ، عمرو بن العاص را خواست و گفت : برو به نزد مردم و دعوتشان كن به كتاب خدا و اينكه هرچه بگويند من عمل مىكنم .
عمرو عاص رفت و همينكه به نزديكشان رسيد ، سلام كرد . گفتند : اى دشمن خدا بازگرد « 3 » ؛ پسر نابغه بازگرد « 4 » ؛ نه تو امين هستى و نه ما از تو در
هامش
( 1 ) . طبرى 5 / 113 و چاپ اروپا 1 / 2979 - 2990 .
( 2 ) . اين دشنام را بدان سبب به مغيره گفتند كه مغيره ، وقتى كه والى بصره بود ، متّهم به زنا شد ولى عمر نگذاشت كه بر او حدّ جارى كنند ( الأغانى 14 / 139 - 142 ، چاپ دوساسى ، 1959 ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 2 / 161 ؛ تاريخ طبرى و ابن اثير و ابى الفداء در ذكر وقايع سال 17 ه ؛ طبرى 1 / 2529 ، چاپ اروپا ؛ بلاذرى 1 / 423 ؛ تاريخ يعقوبى 2 / 124 ) .
( 3 ) . سابقهء عمرو عاص اين بود كه ، در زمانى كه هنوز مسلمان نشده بود ، قصيدهاى 60 بيتى در ذمّ پيامبر ( ص ) سروده بود .
( 4 ) . نابغه ، مادر عمرو عاص ، معروف به فساد بوده است .