امانيم . عبد اللّه بن عمر و ديگرانى كه در مجلس عثمان بودند گفتند : اينان را كسى به جز از على نمىتواند ساكت كند . عثمان آن حضرت را خواست .
حضرت على ( ع ) آمد . به او عرض كرد : اين قوم را به كتاب خدا و سنّت پيامبر بخوان . حضرت على ( ع ) فرمود : به شرط آنكه پيمان بدهى و خدا را شاهد بگيرى بر اينكه هرچه من به آنها بگويم تو انجام خواهى داد .
عثمان پذيرفت . پس ، حضرت امير ( ع ) از عثمان ، پيمان گرفت و او قسم خورد كه هرچه آن حضرت با شورشيان ، از جانب عثمان ، تعهد كند ، انجام دهد . آن حضرت از نزد او بيرون شد و رفت به ذاخشب ، محل اجتماع شورشيان . شورشيان ، چون آن حضرت را ديدند ؛ به او گفتند : بازگرد .
حضرت فرمود : پيش مىآيم . خواسته شما برآورده مىشود . شورشيان پذيرفتند . حضرت امير ( ع ) سخنان عثمان را برايشان بازگو كرد . گفتند :
آيا تو ضامن مىشوى كه اين كارها را بكند ؟ حضرت ( ع ) فرمود : بلى .
گفتند : راضى شديم . و بعد بزرگان و اشرافشان با على ( ع ) بر عثمان وارد شدند « 1 » . ايشان مصريانى بودند كه از عاملشان عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح شكايت داشتند . دفعهء قبل كه نامه فرستادند ، در جواب نامهء عثمان ، كه نزد والى مصر بردند او يكى از آنان را كشت « 2 » .
به غير از على ( ع ) ، طلحه و زبير و عايشه هم دخالت كردند . اينان به عثمان گفتند : والى مصر را عوض كن . گفت : كه را مىخواهيد ؟ گفتند :
محمّد بن ابى بكر را . او هم محمّد بن ابى بكر را والى مصر كرد و محمّد به
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 5 / 63 - 64 .
( 2 ) . همان 5 / 25 - 26 .