و فتوى به كفرش داد . بانگ برداشت : « اقتلوا نعثلا فقد كفر » « 1 » .
يعنى : بكشيد نعثل را كه كافر شده است . وى ، عثمان را تشبيه به نعثل « 2 » كرد و با اين حكم ، حرمت خلافت را شكست . البتّه ، بديهاى سران و واليان بنى اميّه ، مروان و حكم بن أبى العاص و وليد و سعيد و عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح ، همه در جاى خود مؤثّر بوده است آزارهايى كه به مسلمانان مىشد و غارت بيت المال ، همه و همه ، تأثير بسيار در اين شورشها داشته است . با همه اينها با فتواى عايشه كمترين احترامى براى خليفه نگذاشت و مسلمانان را عليه وى شورانيد و پس از آن شد آنچه را كه بيان مىكنيم .
سخن جهجاه غفارى
در وقتى كه عثمان خطابه مىخواند ، و بر عصايى كه ابو بكر و عمر به آن تكيه مىكردند تكيه كرده بود . جهجاه غفارى ، كه از انصار بود ، برخاست و گفت : برخيز اى نعثل و از اين منبر پايين بيا « 3 » . و در روايتى ديگر ، گفت : بيا سوارت كنم بر شتر و ببرم به كوه آتشفشان درون آن اندازم ! ! ! هيچكس از
هامش
( 1 ) . طبرى 4 / 474 ، چاپ قاهره ، 1357 ه ، و در چاپ اروپا ص 3112 ؛ تاريخ ابن اعثم ص 155 ؛ كامل ابن اثير 3 / 87 ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 2 / 77 ؛ نهايه ابن اثير 4 / 156 .
( 2 ) . مراد از نعثل ، مردى يهودى بوده است . البتّه معانى ديگرى هم دارد ، همچون پيرمرد احمق و كفتار نر . همچنين گفتهاند كه نعثل نام مردى بود از اهل مصر كه ريشى دراز داشت . ( نگاه كنيد به : النهايه ابن اثير و قاموس اللّغه فيروزآبادى و تاج العروس زبيدى و لسان العرب ابن منظور ، ذيل واژهء نعثل ) .
( 3 ) . طبرى 5 / 114 و در چاپ اروپا 1 / 2982 ؛ انساب الاشراف 5 / 47 - 48 ؛ الرّياض النّضره 2 / 123 ؛ ابن اثير 3 / 70 ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 1 / 165 ؛ ابن كثير 7 / 175 ؛ الاصابة 1 / 253 ؛ تاريخ الخميس 2 / 260 .