باش ( و همهء كسانى را كه به شكايت از تو نزد من آمدند زندانى كن تا دستور من برسد ) .
نامه را كه خواندند ، با محمّد بن ابى بكر به مدينه بازگشتند و خدمت حضرت على ( ع ) رفتند و نامه عثمان را به آن حضرت دادند « 1 » . حضرت ( ع ) آمد به نزد عثمان و به او فرمود اين نامه چيست ؟ عثمان گفت : من آن را ننوشتهام . مردم گفتند : پيك رسمى تو و سوار بر شتر تو بود و نامه به خطّ كاتب تو و مهر تو بر آن است . گفت : شتر را دزديدهاند ، خط هم شبيه خط كاتب من است ، مهر را هم شايد مثل مهر من درست كرده باشند ! به او گفتند : از خلافت كنارهگيرى كن و الّا يا عزل مىشوى يا كشته خواهى شد عثمان نپذيرفت . به او گفتند : كارهاى زشت زيادى كردهاى ؛ چون به تو تذكّر مىدهند توبه مىكنى ، ولى بر عهد خود نمىمانى . آن نوبت توبه كردى و گفتى از كارهاى گذشته دست مىكشم ؛ محمّد بن مسلمه هم ضمانت كرد ؛ باز چنين كردى . حال ، يا بايد خود را عزل كنى يا كشته مىشوى . عثمان گفت : اينكه از خلافت كنارهگيرى كنم ، نه ، به خدا قسم ، من هرگز لباسى را كه خداوند بر تنم راست كرده است به دست خود بيرون نخواهم آورد ! . . . « 2 » .
فتواى عايشه به قتل عثمان
عايشه امّ المؤمنين ، كه از عثمان دلى پرخون داشت و در سر هواى حكومت پسر عمويش طلحه را مىپروراند ، از شورش مردم و محاصرهء
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 5 / 67 - 68 .
( 2 ) . طبرى 5 / 120 - 121 و در چاپ اروپا 1 / 2995 - 2997 .