خود را در گمراهى سرگردان نسازد ؛ و اگر به ظلم و ستم ادامه دهد از آن دسته اشخاصى محسوب مىشود كه از جادهء حق و حقيقت به كلّى منحرف گشتهاند » .
من ، خود اولين كسى هستم كه از اين فرمان پند گرفتهام . اكنون ، از آنچه مرتكب شدهام ، از خداى بزرگ آمرزش مىطلبم و به او روى مىآورم ؛ و چون منى شايسته است كه از گناه دست شسته ، در مقام توبه و استغفار برآيد . اكنون ، چون از منبر فرود آمدم ، سران و اشراف شما بر من درآيند و پيشنهادهاى خود را با من در ميان بگذارند . به خداى سوگند ، اگر خواستهء حقّ چنين باشد كه من بندهاى زرخريد شوم ، به نيكوترين وجه ، روش بندگان خدا را در پيش خواهم گرفت و چون آنان ذليل و خوار خواهم شد .
عثمان در اينجا به گريه افتاد . راوى مىگويد : ديدم كه ، از شدّت گريه ، اشك ريشش را تر كرد و دل مردم از حالت و سخنان عثمان بسوخت و حتّى جمعى از آنان به گريه افتادند و بر بيچارگى و درماندگى و توبهء او متأثر شدند . در اين حال ، سعيد بن زيد به عثمان گفت : اى امير المؤمنين ، هيچكس چون خودت به تو دلسوزتر نيست ؛ زنهار ! بر خويشتن بينديش و به آنچه وعده دادهاى عمل كن .
كارشكنى مروان
عثمان ، چون از منبر به زير آمد و به خانهء خويش وارد شد ، مروان و سعيد و جمعى از بنى اميّه را در آنجا ديد . چون عثمان نشست ، مروان رو به او كرد و گفت : حرف بزنم ؟ گفت : بزن . مروان گفت : اگر اين سخنان را در