مالك اشتر با ساير قرّاء كوفه به شام رفتند . معاويه اكرامشان كرد . پس از چندى ، بين اشتر و معاويه گفتوگوى تندى شد . معاويه گفت : چنانچه تمام افراد بشر فرزندان ابو سفيان بودند ، همگى عقلا و حكما بودند . مالك گفت : حضرت آدم از ابو سفيان بهتر بود ، با اين حال ، فرزندان آدم ( ع ) چنين نبودند . معاويه ، پس از آن گفتوگو ، مالك اشتر را زندانى كرد . بعد بين معاويه و عمرو بن زراره نيز گفتوگو شد در نتيجه ، همهء قرّاء را حبس كرد . عمرو از معاويه عذرخواهى كرد و معاويه از او گذشت و همه را از زندان آزاد كرد .
اهل شام آنچه را از زندگى معاويه ديده بودند به عنوان اسلام مىشناختند . آنان زندگى پيامبر ( ص ) و اهل بيت و اصحاب پيامبر را نديده بودند ؛ بدين سبب ، وضع زندگيشان با قبل از اسلام تفاوتى نكرده بود .
دستگاه معاويه نيز ، همانند بارگاه قيصر روم بود كه قبل از معاويه در شام حكومت مىكرد . درحالىكه صحابهء پيامبر ( ص ) ، مانند ابو ذر و عبادة بن صامت و غير آن دو از تابعين و قرّاء كوفه كه در شام به سر مىبردند ، با مردم مىنشستند و سيرهء پيامبر ( ص ) را تبليغ مىكردند .
معاويه به عثمان نوشت كه ، با بودن اينها در شام ، اهل شام خراب مىشوند . اينان چيزهايى به مردم ياد مىدهند كه با آنها آشنا نيستند و اهل شام را فاسد مىكنند ! عثمان در جواب نوشت كه آنان را به حمص بفرست .
معاويه نيز آنان را به حمص فرستاد « 1 » . در حمص ، پسر خالد بن وليد والى بود . او بر اسب سوار مىشد و آنان را پياده به دنبال خود مىدواند و مىگفت : به شما نشان مىدهم كه آن كارهايى كه با سعيد و معاويه كرديد
هامش
( 1 ) . الانساب 5 / 39 - 43 . و آنچه در اينجا آورديم به اختصار بود .