تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
و اولادش به مدينه بازگردند ، ولى ابو بكر قبول نكرد . در زمان پيامبر ( ص ) عثمان از پيامبر درخواست كرده بود و آن حضرت نپذيرفته بود . در زمان عمر نيز عثمان به نزد عمر آمد و از او خواست كه اجازه دهد حكم و اولادش بازگردند ، ولى عمر هم قبول نكرد . وقتى عثمان ، خود به خلافت رسيد او را به مدينه بازگرداند « 1 » . حكم ، درحالىكه لباسى مندرس بر تن داشت و تنها با يك بز كه دارايى او بود در گوشش را گرفته بود و راه مىبرد ، وارد خانهء عثمان شد . امّا ، وقتى از خانهء عثمان بدرآمد ، جبّهء خز پوشيده بود « 2 » . عثمان او را ، در كنار خود ، بر مسند خلافت مىنشاند . روزى حكم بر عثمان وارد شد . خليفه ، وليد را پس زد و عمويش را با خود نشاند . آنگاه كه حكم بيرون رفت ، وليد به عثمان گفت : دو بيت شعر به زبانم آمده است ، مىخواهم بخوانم . عثمان گفت : بخوان . وليد چنين خواند :
لمّا رأيت لعمّ المرء زلفى قرابة * دوين اخيه حادثا لم يكن قدما تأمّلت عمرا ان يشبّ و خالدا * لكي يدعواني يوم مزحمة عمّا
آنگاه كه ديدم عموى مرد در نزد او نزديكى و احترامى دارد كه برادر او ندارد ، كه در گذشته چنين نبود ، آرزو كردم دو پسر تو ، خالد و عمرو ، بزرگ شوند و به روز رستاخيز مرا عمو خطاب كنند . عثمان براى وليد دلش به رحم آمد و به جبران دل شكستهء برادرش ، به
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 5 / 27 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى 2 / 164 .