و يحموم ، غلام عثمان ، خود را به ميان دو پاى او انداخت و او را بلند كرد و چنان بهشدّت به زمين كوبيد كه استخوان دندهاش شكست . على ( ع ) ، كه شاهد ماجرا بود ، روى به عثمان كرد و گفت : اى عثمان ، تنها به استناد گفته و گزارش وليد با صحابى پيامبر چنين رفتار مىكنى ؟ سپس ، ابن مسعود را به خانهاش برد و معالجه كرد تا بهبود يافت و به خانهء خود بازگشت .
ابن مسعود ، پس از اين واقعه ، در مدينه ساكن شد و عثمان به او اجازه نداد كه از مدينه خارج شود . وقتى كه از آن صدمه شفا يافت و اجازه خواست تا در جهاد با روميان شركت كند ، باز عثمان اين اجازه را به او نداد . عثمان مقرّرى او را نيز قطع كرد .
بدين ترتيب ، ابن مسعود تا زنده بود نتوانست از مدينه خارج شود و در حقيقت تحتنظر بود ، تا اينكه دو سال پيش از كشته شدن عثمان بدرود حيات گفت . زمان توقف ابن مسعود در مدينه سه سال بوده است .
چون ابن مسعود بيمار شد ، عثمان به عيادت او آمد و گفت : از چه رنج مىبرى ؟
- از گناهانم .
- چه ميل دارى ؟
- رحمت و بخشايش پروردگارم .
- آيا پزشكى به بالينت بخوانم ؟
- پزشك ، خود مرا بيمار كرده است .
- دستور بدهم تا حقوق و مستمرّىات را بپردازند « 1 » ؟ ( دو سال بود كه
هامش
( 1 ) . در زمان پيامبر ( ص ) و ابو بكر آنچه از غزوات و جزيهها و جنگها مىرسيد نگاه -