دستور داد او را به مدينه فرستد . وقتى وليد دستور خارج شدن از كوفه را به ابن مسعود داد ، مردم كوفه دور او جمع شدند و گفتند : در كوفه بمان ، ما از تو دفاع مىكنيم . ابن مسعود گفت : بعد از اين فتنههايى خواهد شد و من نمىخواهم اولين كسى باشم كه در فتنهها را باز كرده باشد . اهل كوفه او را مشايعت كردند . آنان را به پرهيزگارى و خواندن قرآن وصيّت كرد و مردم هم او را دعا كردند و گفتند : جاهل ما را تعليم كردى ، عالم ما را پايدار ساختى ، درس قرآن به ما دادى .
آنگاه كه ابن مسعود به مدينه رسيد ، به مسجد پيامبر ( ص ) وارد شد ، درحالىكه عثمان بالاى منبر خطبه مىخواند . در مسجد صحابه نيز بودند .
وقتى كه چشم عثمان به ابن مسعود افتاد گفت : اينك حشرهاى پست خصلت و بىارزش بر شما مردم وارد شد كه اگر بر خوراك كسى بگذرد آن كس هرچه را كه خورده است بالا آورد و از شكم بيرون اندازد . ابن مسعود ، در پاسخ زخمزبان عثمان ، گفت : خير ، عثمان ! من چنين نيستم ، بلكه من يكى از اصحاب رسول خدا هستم كه افتخار حضور در جنگ بدر و بيعت رضوان را داشتهام « 1 » عايشه نيز بانگ برداشت : آهاى عثمان ! تو به ابن مسعود ، همدم و صحابى رسول خدا ، چنين سخن مىگويى ؟
عثمان ، در پاسخ امّ المؤمنين ، فرياد زد : خاموش شو ! و سپس دستور داد تا ابن مسعود را از مسجد بيرون كنند . در اجراى دستور خليفه ، ابن مسعود را ، با وضعى زننده و توهينآميز ، از مسجد پيامبر بيرون كردند .
هامش
( 1 ) . در كلام او تعريضى به عثمان است . چون عثمان در بدر و بيعت رضوان حاضر نبود و شركت نداشت .