بلاذرى ، در انساب الاشراف « 1 » ، مىنويسد :
وليد براى ابو زبيد از بيت المال مسلمانان مقرّرى تعيين كرده بود براى خريد ماهيانهء شراب و خوك . وليد در آن حال والى مسلمانان بود در عصر خلافت عمر و در نتيجه ناراحتى مسلمانان بالا گرفت . به ناچار ، وليد هزينهء آن مقدار شراب و خوكى را كه براى ابو زبيد ماهيانه مقرّر كرده بود حساب كرد كه چند دينار مىشود و آن را بر ماهيانهء ابو زبيد افزود تا خودش شراب و خوك بخرد و مسلمانان برايش ماهيانه شراب و خوك نخرند .
داستان جندب الخير
به وليد خبر دادند كه مردى يهودى به نام زراره ، كه نطروى بود و در انواع سحر و جادو ماهر بود ، در يكى از دهات نزديك جسر بابل سكونت دارد . وليد دستور داد كه او را به كوفه بياورند تا از نزديك شعبدهبازى او را تماشا كند . شعبدهباز را به نزد وليد آوردند . دستور داد تا او شعبدهبازى خود را در مسجد كوفه نمايش دهد .
از نمايشهاى او اين بود كه ، در تاريكى شب ، فيل بزرگى را نشان مىداد كه بر اسب نشسته است . ديگر اينكه خود به شكل شترى درمىآمد كه روى ريسمانى راه مىرفت . بار ديگر درازگوشى را نشان مىداد كه خودش از دهان او داخل مىشد و از مخرجش بيرون مىآمد . در پايان ، يكى از تماشاكنندگان را پيش كشيد و بىپروا با شمشير گردن زد و سر از تنش جدا ساخت ! سپس ، در برابر چشمان حيرتزدهء تماشاگران كشته ؛ سالم به پا خاست .
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 5 / 29 و 31 .