شد كه يك لشكرگاه در اين منطقه برپا كنند . سعد وقّاص كوفه را ساخت و از آنوقت ، به دستور عمر ، والى كوفه شد . نيز خليفهء دوم ، سعد را در شوراى شش نفره ، به عنوان يكى از نامزدهاى خلافت ، قرار داده بود . به همين دليل ، احترام سعد در نزد مسلمانان بيشتر شد . اخلاقش هم با مردم خوب بود و كوفيان از او راضى بودند .
وقتى كه وليد به كوفه آمد و دستور عزل سعد را آورد ، سعد ، با تعجب ، به او گفت : نمىدانم تو بعد از ما زيرك و زرنگ و آدم خوبى شدهاى يا ما احمق شدهايم ؟ [ چون قرآن كريم وليد را فاسق معرفى مىكند ، و مىفرمايد :
إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا
[ حجرات / 6 ] . وليد گفت :
ناراحت نشو ، « انّما هو الملك يتغدّاه قوم و يتعشّاه آخرون » : ملكدارى چنين است ؛ دستهاى ناهار آن را مىخورند و دستهاى ديگر شام . سعد گفت : به خدا قسم ، چنين مىبينم كه شما اين فرماندارى بر مسلمانان را چون پادشاهى قرار مىدهيد . سپس از كوفه به مدينه بازگشت « 1 » .
داستان ابن مسعود
ابن مسعود « 2 » اولين كس از اصحاب پيامبر بود كه قرآن را با صداى بلند در خانهء خدا در برابر مشركان قريش خواند . به يكديگر گفتند : چه مىخواند ؟ گفت همان را كه محمّد ( ص ) آورده است . بر سر او ريختند و او را زدند . رفت به خدمت پيامبر ( ص ) و آن حضرت به او فرمود : دوباره
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 5 / 29 و 31 ؛ الاستيعاب 2 / 604 .
( 2 ) . ابو عبد الرّحمن عبد اللّه بن مسعود بن غافل بن حبيب الهذلىّ . مادرش امّ عبد ودّ هذلى و پدرش حليف ( همپيمان ) بنى زهره بود .