بلاذرى ، در انساب الاشراف ، از قول واقدى مىنويسد :
عمر دربارهء جانشين خود از اطرافيان پرسيد كه چه كسى را انتخاب كند . به او گفتند : نظرت دربارهء عثمان چيست ؟ گفت : اگر او را انتخاب كنم ، آل ابو معيط [ - بنى اميه ] را بر گردن مردم سوار مىكند ! گفتند : زبير چطور است ؟ گفت : او در حالت خشنودى مؤمن است ، و در هنگام خشم كافردل ! گفتند : طلحه چه ؟ گفت : او مردى است متكبّر و خودپسند كه بينىاش رو به بالاست و نشيمنگاهش در آب « 1 » ! گفتند : سعد بن ابى وقّاص چطور ؟ گفت :
فرماندهىاش بر سواركاران جنگى حرف ندارد ، امّا ادارهء يك آبادى هم برايش زياد و سنگين است . پرسيدند : دربارهء عبد الرّحمن بن عوف چه مىگويى ؟ جواب داد : او همينكه بتواند به خانوادهاش برسد كافى است « 2 » !
بلاذرى ، در جاى ديگر ، مىنويسد :
چون عمر بن خطاب زخم برداشت ، صهيب ، آزادكردهء عبد اللّه بن
هامش
- نيز نگاه كنيد به : ترجمهء عمر در الاستيعاب و منتخب كنز العمّال 4 / 429 . شايان ذكر است كه ، بنابر الرّياض النضرة 2 / 72 : نسائى ، صاحب صحيح ، اين روايت را آورده و در آن اضافه نموده است كه عمر گفت : « للّه درّهم » چه نيك مردانى هستند « ان ولوها الاصيلع » اگر كه زمام خلافت را به دست آن مرد پيشانىبلند [ - على ( ع ) ] بسپارند ، « كيف يحملهم على الحقّ و إن كان السّيف على عنقه » آنگاه خواهند ديد كه چگونه آنان را بر حق وامىدارد هرچند كه هماره شمشير به دوش باشد . محمّد ابن كعب به عمر گفت : گفتم تو سابقهء چنين لياقتى را از او [ - على ( ع ) ] دارى ، ولى خلافت را به دو واگذار نمىكنى ؟ عمر گفت : « ان تركتهم فقد تركهم من هو خير منّي » . يعنى : اگر من مردم را به حال خود وامىگذارم از آن جهت است كه كسى كه بهتر از من بود [ - ابو بكر ] نيز همين كار را كرد .
( 1 ) . مثلى عربى است كه كنايه از تكبّر و خودبزرگبينى دارد .
( 2 ) . انساب الاشراف 5 / 17 .