ما با على ( ع ) بيعت مىكنيم « 1 » .
اين خبر ، هنگامى در منى به عمر رسيد كه مىخواست حركت كند به سوى مدينه . اولين جمعه كه در مسجد پيامبر ( ص ) در مدينه بر منبر رفت ، خطبهاى مفصّل خواند و در آخر آن گفت كه بيعت با ابو بكر لغزشى ناگهانى بود كه شد و خدا شرّش را از سر مسلمانان دور كرد ؛ بعد از اين بايد بيعت ( با خليفه ) با مشورت باشد و اگر كسى بدون مشورت با كسى بيعت كند ، بايد هر دو كشته شوند « 2 » .
در آن زمان كه ابو لؤلؤ به شكم عمر خنجر زد و چون به او آب دادند آب از جاى زخم بيرون زد و معلوم شد كه رودههايش پاره شده و خواهد مرد ، به او گفتند : بعد از خود كسى را تعيين كن . گفت : اگر ابو عبيدهء جرّاح زنده بود او را جانشين خود مىكردم ؛ و اگر خدا دليل آن را از من مىپرسيد ، در جواب مىگفتم كه پيامبرت مىگفت كه او امين امّت است ! و اگر سالم ، آزاد كردهء ابو حذيفه ، زنده بود ، بىشك او را به جاى خود برمىگزيدم ؛ و اگر خدا مرا بازخواست مىكرد ، مىگفتم كه از پيامبرت شنيدم كه مىگفت : سالم آنقدر خدا را دوست دارد كه اگر از خدا هم نمىترسيد او را نافرمانى نمىكرد « 3 » . به او گفتند : اى امير المؤمنين ، در هر صورت ، يكى را به جانشينى خود تعيين كن . جواب داد : تصميم داشتم كه مردى را به حكومت و فرمانروايى شما برگزينم كه بىگمان شما را بهسوى حقّ و عدالت راهبر
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 2 / 123 .
( 2 ) . انساب الاشراف بلاذرى 1 / 583 - 584 ؛ سيرهء ابن هشام 4 / 336 - 337 ، براى آشنايى با مدارك ديگر اين بحث ، مراجعه كنيد به : عبد اللّه بن سبأ ، تأليف نگارنده 1 / 159 .
( 3 ) . آيا اين دو حديث را غير از عمر ، صحابى ديگرى شنيده است .