مىبود [ اشاره است به على ( ع ) ] ، امّا نخواستم كار شما ، در حال حيات و بعد از مرگ ، بر دوش من باشد « 1 » !
بلاذرى ، در انساب الاشراف ، مىگويد : در روزى كه عمر زخم برداشت ، گفت تا على ( ع ) و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرّحمن بن عوف و سعد بن ابى وقّاص حاضر شوند . آنگاه ، جز با على ( ع ) و عثمان با ديگرى سخن نگفت . به على ( ع ) گفت : اى على ، شايد اين گروه [ اهل شورا ] حق خويشاوندىات را با پيامبر ( ص ) و اينكه داماد او بودهاى و ميزان دانش و فقهى را كه خداوند به تو ارزانى داشته است در نظر بگيرند و تو را به حكومت خويش انتخاب كنند ؛ در آن صورت ، خدا را فراموش مكن !
آنگاه رو به عثمان كرد و گفت : اى عثمان ، شايد آنان داماد پيامبر ( ص ) بودن و سالمندىات را رعايت كنند [ و تو را به خلافت برگزينند ] . پس ، اگر به حكومت رسيدى ، از خدا بترس و آل ابو معيط را بر گردن مردم سوار مكن .
پس دستور داد تا صهيب را حاضر كنند و چون آمد به او گفت : تو به مدّت سه روز با مردم نماز مىگزارى و اينان نيز در خانهاى جمع مىشوند و در كار تعيين خليفه شور مىكنند . پس اگر به خلافت يك نفر از بين خودشان همرأى شدند ، هركس را كه مخالفت كند گردن بزن ! و چون آن گروه از مجلس عمر بيرون شدند ، عمر گفت : اگر مردم اجلح « 2 » را به خلافت انتخاب كنند ، آنان را به راه راست هدايت خواهد كرد « 3 » .
هامش
( 1 ) . العقد الفريد 4 / 260 ، چاپ اوّل ، بيروت ، 1409 ه .
( 2 ) . اجلح به مردى گفته مىشود كه موى جلوى سرش ريخته و در دو طرف سر اندكى مو داشته باشد . منظور عمر ، از به كار بردن اين كلمه ، امير المؤمنين على ( ع ) بوده است .
( 3 ) . انساب الاشراف 5 / 16 . قريب به همين مضمون در طبقات ابن سعد 3 ق 1 / 247 است . -