دليل اين سخن ، علاوه بر آنچه در پيش آورديم ، مطلبى است كه ابن سعد ، در طبقات ، از قول سعيد بن عاص ( اموى ) آورده است كه :
سعيد بن عاص از عمر خواست كه مقدارى بر مساحت زمين خانهاش بيفزايد تا آن را وسعت بدهد . خليفه به او نويد مىدهد كه پس از اداى نماز روز بعد ، خواستهاش را برآورده خواهد كرد . عمر به وعده وفا كرد و صبحگاهان با سعيد رفت و . . .
[ سعيد خود مىگويد : ] خليفه با پاهايش خط كشيد و بر وسعت خانهام افزود . امّا من گفتم : اى امير المؤمنين ، بيشتر بده ، كه مرا اهل بيت ، از كوچك و بزرگ ، زياد شده است . عمر گفت : فعلا همين اندازه تو را كافى است و اين راز را نگهدار كه پس از من كسى به خلافت مىرسد كه جانب خويشاوندىات را رعايت خواهد كرد و نيازت را برآورده خواهد ساخت ! سعيد مىگويد : آنگاه كه دوران خلافت عمر به سر آمد و عثمان از شوراى عمر ، مقام خلافت را به دست آورد . او ، از همان ابتداى كار ، رضاى خاطر مرا جلب كرد و خواستهام را به شايستگى برآورده ساخت . . . « 1 » .
از اين گفتوگو چنين برمىآيد كه منشور خلافت عثمان در دوران حيات عمر و به دست او به امضا رسيده و قطعيت يافته بود و تعيين شوراى شش نفرى تنها پوششى بود كه در زير آن بيطرفى دستگاه خلافت در انتخاب خليفهء بعدى به نحوى مردمپسند و مقبول جلوهگر شود .
گذشته از اين ، نقشهء تحريك افراد براى ترور و از ميان برداشتن امام ( ع ) نيز مطلب مهمّ ديگرى است كه باز ابن سعد ، در طبقات ، از قول همين
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد 5 / 20 - 22 ، چاپ اروپا .