و قرشى باشد و بنى هاشم هم از حكومت دور باشند « 1 » .
معاويه در زمان عمر
آنگاه كه عمر به سمت شام رفت ، معاويه به استقبال او آمد باشكوه دستگاه كسروى . عمر ، چون موكب عظيم او را از دور ديد ، گفت : اين كسراى عرب است . و چون به نزديك او رسيد ، به دو گفت : اين وضع توست و مىشنوم كه نيازمندان در قصر تو معطّل مىمانند ؛ چرا چنين مىكنى ؟
معاويه عذرخواهى كرد و گفت : ما در بلادى هستيم كه جاسوسان دشمن ( روميان ) در آن بسيارند ؛ پس ، ضرورت دارد كه شكوه سلطنت خويش را آشكار كنيم تا از ما بهراسند « 2 » .
معاويه در زمان عمر ، در يكى از جنگهاى مسلمانان ( با روميان ) شركت جست . نبرد به پيروزى مسلمانان انجاميد و غنيمتهايى به دست آمد . در ميان غنائم مقدارى ظروف نقره بود كه به فرمان او براى فروش عرضه شد تا پول آن را در ميان مردم تقسيم كنند . مردم براى خريد ظروف نقره روى آوردند . يك مثقال از اين ظروف را با دو مثقال درهم ( سكهء نقره ) معامله مىكردند كه معاملهاى ربوى بود و حرام . عبادة بن صامت ،
هامش
( 1 ) . دراينباره ، حضرت امير ( ع ) نيز در قضيهء شوراى شش نفرى براى تعيين خليفه ، پس از كشته شدن عمر ، چنين فرمود : « مردم به قريش مىنگرند و در انتظار كار آنها هستند و قبيلهء قريش در كار خود مىانديشند و مىگويند : " اگر بنى هاشم به خلافت برسند ، هيچگاه خلافت از آنها بيرون نخواهد رفت و چنانچه خلافت به غير بنى هاشم از خاندانهاى قريش برسد ، بين همهء آن خاندانها مىگردد و به همهء آنها مىرسد " » ( تاريخ طبرى 5 / 2787 ، چاپ اروپا ) .
( 2 ) . الاستيعاب 1 / 253 ؛ الاصابة 3 / 413 ؛ ابن كثير 8 / 120 .