مىدانم ؛ قريش از حكومت شما بر خود كراهت داشتند . ابن عبّاس گفت :
چرا ؟ ما براى آنها خير بوديم - اين سخن را از آن رو گفت كه پيامبر ( ص ) از بنى هاشم بود - عمر گفت : كراهت داشتند كه پيامبرى و خلافت در شما جمع شود و بر قريش گردنفرازى كنيد . شايد بگوييد كار ابو بكر بود ؛ نه ، به خدا قسم ، ابو بكر خردمندانهترين كارى كه به نظرش رسيد كرد « 1 » .
2 ) در روايت ديگر ، عمر به ابن عبّاس مىگويد : آيا مىدانى قوم شما ( يعنى قريش ) چرا بعد از محمّد ( ص ) ، حكومت را از شما دريغ و منع كردند ؟ ابن عبّاس مىگويد : من خوش نداشتم به عمر جواب دهم ؛ گفتم :
اگر ندانم تو ما را آگاه مىكنى ؟ گفت : قريش كراهت داشت از اينكه نبوّت و خلافت در شما جمع بشود . . .
قبلا بيان كرديم كه سياست آنها اين بود كه مىگفتند : حكومت را در قبايل قريش بگردانيد تا همه را فراگيرد . راست گفتند . آنگاه كه خلافت را از خاندان پيامبر ( ص ) بيرون كردند قبيلهء تيم را ، قبيلهء عدّى را ، بنى اميّه را فراگرفت .
عمر گفت : قريش براى خود چنين كارى را پسنديد و كارش درست و موفّق بود . ابن عبّاس مىگويد گفتم : يا امير المؤمنين ، اگر اجازه مىدهى و غضب نمىكنى ، سخن مىگويم و گرنه ساكت مىمانم . عمر گفت : سخن بگو . گفتم : يا امير المؤمنين ، اينكه گفتى قريش خليفه را برگزيد و موفّق بود ، اگر قريش آن كس را اختيار مىكرد كه خدا اختيار كرده بود [ يعنى على ( ع ) را ] موفّق بود . امّا اينكه گفتى قريش كراهت داشت كه خلافت
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 5 / 2768 ، چاپ اروپا .